تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

بازم سلام امروز برای بار دوم هست که می نویسم دفه ی اول می خواستم از شهزاد خوب قصه ی رنگارنگ زندگیم تشکر کنم و بهانه ام قدر دانی از ماه زیبای شبهایم بود.اما این بار اومدم تا بنویسم،تا بنویسم از چی می ترسم ،راستشو بخواین قبلا گفته بودم از نداشتن شهرزاد می ترسم اما این بار می خوام بگم که از جدائی با آنکه می ترسم اما از یه چیزه دیگم می ترسم و اونم اینکه من از اینکه با این حال و وضعم بمیرم ونتوانم گرمی آغوش شهرزاد را در آغوشم حس کنم می ترسم من از این می ترسم که بمیرم و نتوانسته باشم به همه اعلام کنم و در شهر جار بزنم که شهرزاد زنه منه عشقه منه همه وجوده منه به خدا با این حال و هوای ناجور می ترسم بمیرم از مرگ نمی ترسم اما از اون چیزائی که گفتم می ترسم.امرو ز خیلی از مرگ گفتم آخه حالم خیلی خیلی بده شهرزاد کاشکی الان پیشم بودی.

به خدا به وسعت خدادوست دارم شهرزاد

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 13:22 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام باز من برگشتم با دلیلی دیگر برای نوشتن و ثبت احساسم در اینجا،امروز دوباره می شه گفت تمام بیماری های من بروز کردن بیماری هائی از قبیل درد شدید پا،درد شدید دستها و قلب دردی که من دردش رو دوست دارم نمی دونم چرا شاید برای این باشه که در مسیر عاشق شدنم به این درد دچار شدم.می دونید اومدم اینجا امروز از شهرزاد خوبم تشکر کنم و در یک کلام با تمام احساس بهش بگم ممنونم،ممنونم بابت اینکه منی را قبول کرد که با این همه مریضی معلوم نیست فردا در بین شما زمینیان باشم یا نه،منی را قبول کرد که تنها دارائیم عشق پاکم بود و شهرزاد این رو باور کرد.

شهرزاد من یک فرشتس،فرشته ای از جانب خدا برای خودِ خودِ من،فرشته ای که با اومدنش به من قدرت زندگی داد ،با اومدنش به من یاد داد عاشق بشم و عشق بازی کنم هر چند من عشق بازی بلد نیستم با اونکه وجودم سرشار از عشق به شهرزاد هستش ولی یه جورائی به دلم عقده شده که این عشقمو بهش ابراز کنم،اما فرشته ی فرستاد شده ی من، یعنی شهرزاد به قول خودش منو همینجوری که هستم قبول داره و می خواد ،می دونید نمی دونستم چجوری باید ازش تشکر می کردم که یه مریضو قبول کرد ،یه آدم عاشق پیشه رو قبول کرد ودلباخته من شد به خدا نمی دونم چجوری ازش تشکر کنم من که فقط می تونم یه چیزی بگم و اونم اینکه شهرزاد خوبم بابت این همه محبت و خوبی که به من درای ممنونم و همین جا در حضور این همه دوست که بعضیهاشون مثله ما عاشقن یه آهنگ رو بهت تقدیم میکنم خودت می دونی کدوم اهنگ،آهنگ ممنونم رضا صادقی که برای من قشنگترین آهنگ دنیاس و خودت می دونی من با این آهنگ زندگی میکنم و برات عشق بازی می کنم.

توضیح:این عکس این بالا رو شاید باید یه دسته گل می زاشتم ولی خوب نمی دونم چی شداینو گذاشتم شاید چون حاله خودم اینجوریه اینو گذاشتم و به شهرزاد باید بگم این حال من بی توست.

شهرزادِ من، تو منو رها کردی ،ممنونم.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:53 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

 

سلام،من رها هستم؛یه پسر 18 ساله متولد اردیبهشت 68،دانشجوی موقت رشته فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور و مدیر پشتیبانی شرکتی با حوضه فعالیت فناوری اطلاعات و ارتباطات و برنامه نویسی آزاد،مبتلا به یک بیماری قلبی ،کمی چاق،با قدی متوسط.چهار سالی میشه که وبلاگ می نویسم و جزو نوآوران عرصه وبلاگ نویسی هستم که البته همه جا از نامی مستعار برای خود استفاده کرده ام کسی مرا به نام اصلیم نمی شناسد و در تمامی سرویسهای بلاگر ایرانی و برخی از بلاگرهای خارجی صاحب وبلاگهائی با موضوعات متنوع و گوناگون هستم که البته در حال حاضر سعی دارم همه فعالیت خودم را در این وبلاگ که مطلق به من و عشقم شهرزاد هست بگزارم تا با استفاده از 4 سال تجربه کار و فعالیت در زمینه اینترنت اینجا رو به خواست خدا تبدیل به یک وبلاگ خوب و جذاب برای شما کنم و البته این کار بدون پشتیبانی و دلگرمی ماه زیبای خودم یعنی شهرزاد امکان پذیر نخواهد بود؛گفتم "شهرزاد"،بزارید یکم از خودم و شهرزاد براتون تعریف کنم.
درست 6 فروردین سال 85 ساعت 12 شب بود که من و شهرزاد برای اولین بار با هم آشنا شدیم، اون موقع من یک خود باخته واقعی و از همه جا بریده بودم(حالا که فکرشو می کنم بابت اون کاری که می خواستم بکنم پیش خودم و خدای خودم شرمنده می شم و زنده بودنم را فقط مدیون خدا و شهرزاد خودم هستم) من و شهرزاد اون شب پا به بازی بچه گانه ای گذاشتیم که حالا اون بازی تبدیل به یک عشق واقعی و الهی بین ما شده،عشقی که شاید همه فکر کنند که از روی بچه گی،هوس،سرگرمی و یا هر چیز منفی دیگری پایه ریزی شده وزودگذر و موقتی است و البته هم اکنون نیز همگان فکر می کنند که رابطه ما بهم خورده ولی زی خیال باطل که ما هنوزهم عاشق همیم وهمراه همدیگروکنارهمیم و عشقمان ابدی است،شاید بخندید ،اگر بگویم ما ندیده عاشق هم شدیم هر چند من چند باری اتفاقی شهرزاد خوب قصه ی زندگیم را دیده بودم ولی چند ماهی طول کشید تا بعد از عاشق شدنمان فقط برای چند لحظه چشم در چشم هم البته از راه دور نگاه کنیم.و البته مدتها بعد بود که بالاخره به ترسمان غلبه کردیم و کنار هم راه رفتیم و با هم حرف زدیم و خندیدیمو شاد بودیم.اگر بخواهم شهرزاد را برای شما توصیف کنم باید بگم شهرزاد از نظر من والاترین دختری است که من می توانستم عاشقش باشم و خدا را شکر گزارم که مرا عاشق شهرزاد و شهرزاد را عاشق من نمود و به خود وجود خدا قسم می خوذم که پروردگارمان خودش بزر عشق را در وجود ما نهاد.شهرزاد من،دختری است نجیب و خوش اخلاق ،دحتری است پر فکرو باهوش دخرتی است با روحی بزرگ،دحتری است استثنائی،دختری است که به خاطر من هر کار کرده است و می کند هرچند گاهی حاشا می کند که حاضر است برای من هر کاری کند ولی اعمالش این را ثابت کرده و من به این حرف نگفته او ایمان قلبی دارم،شهرزاد من با آنکه از خانواده ای با وضع مالیه خوب ولی به هیچ وجه فکرش حول پول و موجودیه بانکیه من چرخ نخورده و منی را که از خانواده نسبتا خوبی هستم از نظر مالی که خودم به هیچ وجه حاضر به دریافت کمک از حانب خانواده ام نیستم و روی پای خودم ایستاده ام و دارم کم کم زندگیمان را می سازم را قبول کرد. او پسری را قبول کرد که هیچ نداشت و دستش توی جیب پدرش بود ولی وقتی این پسر یعنی رها ،یعنی من، عاشق شدو عشق را از عمق وجودش درک کرد ،خودش کار و فعالیت کرد خودش برای خود خرید می کرد و خودش از تلاش خودش برای ماه زیبایش یعنی شهرزاد ناقابلاتی را خرید و تقدیمش کرد(هر چند هنوز چیز خاصی برایش به عنوان هدیه نگرفته ام چون بلد نیستم و همیشه از آنکه هدیه ام مورد پسندش نباشدترس داشتم و برای همین هست که تا اکنون هدیه خاصی برایش تهیه نکردم).رها از یک چیز در زندگانیش می ترسد و آن جدائی و دوری از شهرزادش می باشد و این تنها چیزی است که نابودش می کند.
حالا من اینجا را ساختم تا عاشقانه بنویسم و عشقم را با جملات دیگران و خود تقدیم به شهرزاد کنم و با او در جمع شما عشق بازی کنم.
و رد یک کلام اینجا یادگاری خواهد شد از،عشق بازی ها،قهرها ،آشتی ها،دوریها،نزدیکی ها،شادی ها،غمها ودلتنگی های ما.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 20:3 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت