تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

سلام،امشب دلم داغونه بسکه هوای شهرزادو کرده اونم بعد جوری این دله من دل دیوونه من داره بهونشو می گیره اخه تو محیط کارم به یه سری مشکلات خوردم برای همین بهش احنیاج پیدا کردم،یعنی من همیشه بهش احتیاج دارم اما الان تو این وضعم بیشتر از همیشه احتیاج دارم خداااااا .اما همین که سالمو سر حال و شاد باشه منو آرمو می کنه شهرزاد تو همه زندگیه منی.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:26 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام،امروز بهونه نوشتنم کار درستی خداست که واقعا کارش حرف نداره،می دونید آدم وقتی دلش میگیره اگه یه صفحه قرآن بخونه به خدا خیلی آرومش می کنه،آخه خوده خدا گفته هر وقت خواستین نظر منو درباره یه موضوع بپرسین خوب حرفاتونو بهم بزنید و بعد یه صفحه قرانمو بازکنید و بخونید و ببینید که بهترین پشنهاد رو به شما می دم.دوستان به خود خدا قسم که این کار واقعا می تونه به شما کمک کنه چون خود من بهش رسیدم و ایمان دارم و هر وقت کار خوب و یا بدی می کنم قران عین عملمو به من می گه و بعدشم بهترین راهکارو می ده،می دونید من شبهائی که خیلی دلتنگ شهرزاد خوبم می شم دو تا کار می کنم یکی دعای توسل رو می خونم به فارسی و یکی دیگشم اینه که با خدا حرف می زنمو و حرفاشو که بهم میگه گوش می دم و اینه که من تا حالا تونستم دروی های ناخواسته ای که بین منو شهرزاد پیش اومده رو تحمل کنم،یه باره امتحان کنید خدا شد تضمین می کنه نتیجه می گیرید.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:15 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام،امروز اومدم تا یکی از عاشقانهترین لحظاتیو که با شهرزاد داشتم براتون بگم.من و شهرزاد توی تاکسی کنار هم نشسته بودیم و اون ساکت شده بود و من داشتم خیابونو نگاه می کردم یه مرتبه سرمو آروم برگدونددم و با بغل چشمام یه جوارئی که می خواستم اون نفهمه دارم نگاش می کنم نگاش کردم و دیدم اونم داره همیجوز به من نگاه می کنه یعنی با بغل چشماش و یواشکی که یهو چشمامون تو چشم هم افتاد اولش می خواستیم وانمود کنیم که مثلاطرف مقابلو ندیدم اما یهوئی با هم زدیم زیر خنده .شاید به نظر شما مسخره بیاد ولی بدونید من همیشه گفتم عشق تو یه لحظه و با چشماس که می تونه زیبائشو به عاشقها نشون بده  و تقریبا ا بعد از این نگاه و لبخندامون این زیبائیو درک کردیم و شاید بگم هزارها برابر بیشتر عاشق شهرزاد خودم شدم الهی قربونش برم.اینقدر این حس قشنگ بود که نمی تونم بهتر توصیفش کنم شرمندتونم.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:38 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

الان که دارم این پست رو وبلاگ می فرستم سر کارم و دارم کار میکنم به امید وصال به شهرزاد خوبم.در حین کارم داشتم یه چرخی تو وبلاگها هم می زدم که چشمم به جمله ای افتاد که خیلی دوستش دارمو از عمق وجودم بهش رسیدم چون من وقتی چشمم به شهرزاد می افته اگه هم کوه غم رو دوشم باشه بی اختیار لبخند می زنم دست خودم نیست دلم دیوونش شده چقدر حرف زدم بهتره جملرو بخونین:

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:59 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت