تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

سلام و بازهم سلام،امشب مامانم گیر داده بود اینقدر رو نت چیکار داری این همه در روز آنلاینی خوب بیچاره حق داره ولی نمی دونه خوب یدونه بچش وقتی دلش هوای شهرزادشو میکنه یا قلبش درد میکنه تنها چیزی که آرومش می کنه نت هست و چرخیدن تو وبلاگها ،راستشو بخواین امشب حسابی این دلتنگه شهرزادشه و این قلبه هم نا آرومی می کنه و میگه عشقمو می خوام تا دردم کم بشه خوب سخته دیگه تا سه شنبه باید تحمل کنم تا شهرزادو ببینم خدایا پس کی سه شنبه میشه پس

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:32 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام این چند روزه خوب به مدد شروع فصل امتحانات با شهرزاد عزیزتر از جانم زیاد حرفیدیم و خندیدیمو اخمیدیمو عشقیدیمو و کلی حرفا زدیم ،خیلی هاش حرفای قشنگی بود اما یهو یه بحث بدم پیش اومد نه درباره عشقمون در باره من درباره زندگیه شخصیه من بحثی که من چند سال پیش یه مدت بهش فکر می کردم اما فراموشش کرده بودم اما امروز دوباره شهرزاد  هم همون حس نسبت به زندگیه من بهش دست داده و بهش حق می دم که در مورد زندگیه من این فکرو بکنه خوب چون خودمم هم اینبار بد جوری در این مورد به شک افتادم که نکنه اون خیالاته من نکنه این حرفای شهرزاد درست باشه و من ومن،نمی گم که قضیه چیه فعلا تا روشن نشه فقط بدونین این قضیه اینقدر عذاب آوره که امیدوارم هیچ کس این مسائل براش پیش نیاد به خدا کسائی که اینجوری بودن می فهمن من  چی میگم البته تمام این شک و تردید های ما با یک آزمایش حل میشه ولی خوب مشکل همون آزمایش که چجوری این آزمایش انجام بدیم که دل اون افراد نشکنه و خوب اگه اونا این آزمایشو انجام بدن من هم خیالم راحت میشه و به قوله شهرزاد یا اینوری میشه یا اونوری ولی مطرح کردن و درخواست انجام این آزمایش به این افراد خیلی سخته خیلی دعا کنید از پسش بر بیائیم و یه راه حل حسابی براش پیدا کنیم.و از خدا می خوام هیچ وقت همچین فکری در مورد زندگیتون تو ذهنتو نندازه که هم خودتونو عذاب میده و هم عشقتونو.شاید اگه من بگم که این مسئله چیه بهم بخنیدید و بگید چه احمقه این رها که از این فکرای بچه گانه می کنه ولی خوب وقتی میشینم با خودم دودوتا چهارتا میکنم می بنم این کابوس واقعیت داره و تا زمان یکه ازمایش ندیم نتیجش مشخص نیست و اگه هم آزمایش بدیم و نتیجش اون چیزی که ما فکر می کنیم باشه زندگیه من به کل تغییر خواهد کرد اونم از نوع بدجورش.خدایا خدت کمک کن.اگه حدس میزنین این مسئله چیه تو نظرات حدس تونو مطرح کنین و اگه حدس کسی درست از آب دراومد من این مسئلرو زود از زمانی که خودم برای تعریفش در نظر گرفتم بهتون میگم مرسی فعلا یاعلی مدد.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:25 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام سلام خوبید دوستای من خوبید خواهرا خوبید برادرا،ببخشید این دو سه روزه آپ نکردم اخه چشمام ضعیف شده سرم درد می کنه تا وقتی برم دکتر مجبورم کمتر بنویسم،هر چند هنوز اون روزی ۱۵ ساعت کار با کامپیوتر سر جاش هست ولی خوب می دونید نمی تونم فکر کنم از شدت سر درد برای همینم شاید نتونم مثله همیشه بنویسم ببخشید اما هر روز سعی می کنم گزارش روزانه بدم

توضیح:شهرزاد دلم هر لحظه بیشتر عاشقت میشه و تو رو نیازمند میشه

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:34 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام امروز که پنجشنبه هست به غیر از دلتگی زیاد که هر پنجشنبه برای شهرزاد خوشگل خودم بهم دست میده حالم هم اصلا خوب نیست،خودم می  دونم به دلیل کار زیاده آخه تو این هفته به خاطر اون چند ساعتی که سه شنبه زود از شرکت اومدم بیرون و رفتم به دیدار نازنیترین آدم دنیا فحسابی ازم  کار کشیدن هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۲ بعدازظهر و دوباره از ۵ عصر تا ۸-۹ شب خلاصه دیگه هیچی برم نمونده شبام کخ باید درس می خوندم و به کارای شخصیم روی اینترنت میر سیدم و خلاصه سر جمع شاید این هفته ۱۵ ساعتم نخوابیدم و در عین حال چشمام هم انگاری داره ضعیف میشه و فکر کنم تا چند وقت دیگه تو این زمینم با شهرزاد به تفاهم می رسم و منم مثل اون عینکی میشم.به قوله شهرزاد این عینک بهتره به چشمام باشه تا دیگه کسی نتونه تو چشمام نگاه کنه و چشمام همیشه برای شهرزاد خودم باشه .خوب اگه اون اینجوری می خواد من که حرفی ندارم به خاطر اون عینکم میزنیم.

بچه ها برامون دعا کنید برای عشقمون برای سلامتی شهرزاد و برای من آره این دفعه اوله از یکی می خوام برای شخص خودم دعا کنه بچه ها احتیاج دارم به دعای شما برام دعا کنید مشکل دانشگاهم حل بشه و یه کار خوب پیدا کنم یه کاری یه کمی خیالمو از لحاظ حقوقی راحت کنه و لا اقل به اندازه ای که زحمت می کشم به من حقوق بدن من این همه اینجا کار می کنم و چشمامو سر کار کردن براشون از دست دادم همش ۶۰ هزار تومانم می دن.تو رو خدا دعا کنید یه کار بیاد سراغم چون من ادمی نیستم که برم دنباله کار نه بلدم و نه روم میشه ولی بد جوری پول لازمم بدجوری و اینکه برام دعا کنید تا هر چه سریعتر مشکلات سر راه رفع بشن و به شهرزاد برسم اخه ما دوتا بد جوری می ترسیم که تو خیابون با هم باشیم از دست این پلیس به خدا ترس همه وجودمونو پر کرده می ترسیم بگیرتمون و بدشم ابرو ریزی بشه در صورتی که ما قصد و نیتمون پاکه ای کاش این مملکت ما این چیزارو درک می کرد .به خدا یکی از دلایلی که من  می وام برم از اینجا همین ادراک کم و عدم آزادی به معنای واقعی کلمه در کشورمونه.

خیلی حرف زدم دعا یادتو نره .سرم هم از چشم و بی خوابی بد جوری درد می کنه.

فعلا یا علی

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:29 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام سلام وای امروز دوبراه از صبح یا با هم با تلفن حرف می زدیم یا چت می کردیم نگید اینا چه خبرشونه ها خوب برای ما خیلی این موقعیتها کم پیش میاد خیلی کم برایه همین ما هم نهایت استفاده رو می بریم ولی فکر کنید شاید بتونیم به همین زودی ها بیش از یم ساعت در کنار هم باشیم و این برای ما یعنی نهایت خوشی وای خدای منوای فکر کنید زندگی دوباره به ما برگشته اونم از نوع توپش خدایا شکرت که این لطفو به ما کردی.

راستی دست بندی هم که برای شهرزاد خوبم گرفته بودم برای دستش بزرگ بود برای همین باید کوتاهش کنه حتی از دور مچ پاشم قدش نیست اخه بشکع قربونش برم دست و پاش کوچولو هست اونم خیلی کوچولو

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:29 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام گفته بودم بعد دو سه ماهی می خواستیم منو شهرزاد هم دیگرو ببینیم من که طرفای ظهر که شده بود دیگه طاقت نداشت با سرعت زیاد از شرکت زدم بیرون و رفتم دنباله شهرزاد عزیزتر از جانم خلاصه یک ربعی منتظر بودم تا دوبارهبهترینم را دیدم نمی دونید چه لحظه ای بود وقتی  چشمام دوباره از نعمت دیدار خوشگلترین آدم دنیا بهره مند شد بود به خدا رفته بودم تو فضا نمی دونید به خدا نمی دونید چه حسی بود تا اوج خوشبختی تو یه لحظه رفتم والبته از اون اوج دیگ هیچ وقت برنمی گردم چون من و شهرزاد ماله همیم و هیچ کس و هیچ چیز جز مرگ نمی تونه بین ما جدائی بندازه و این بزرگترین نعمت که خدا به ما عنایت کرده خدایا شکرت.تازه یه چیز جاب تر ما امروز یه کارائی کردیم که تو یک سالو چندماهی که عاشق همیم هرچی تلاش کرده بودیم نتونسته بودیم فکر کنید من یعنی رها برای اولین بار تو گرفتن دستای خوشگلو کوچولوی شهرزادم پیش قدم شدم و توی تاکسی اینقدر دستاشو تو دستم فشار دادم که فک کنم دردش گرفت ولی خوب این اولین باری بود که یه احساس ا ز طرف من به نمایش گذاشته می شد آخه من تو ابراز احساس خیلی ضعیفم یعنی هم روم نمی شه هم بلد نیستم و هم یه دلایلی که خود شهرزاد می دونه.وای نمی دونید چقدر ما خوشحال بودیم فقط همو نگاه می کردیمو می خندیدیم انگاری می دونم مثل چی بودولی فقط چشمامونو توی چشمای هم می نداختیم و نگاه می کردیم به هم و می خندیدیم.

بزارین یه کار جالب تر رو بگم یه کاری که باعث شد من به یکی دیگه از آرزوهام برسم اون چه آرزوئی و چه رسیدن شیرینی ،لحظه خداحافظی خوب مثله همیشه با آروزی سلامتی و یه سری حرفای محرمانهو یه دست دادن جانانه بود اما اینبار یه فرق اساسی داشت یه فرق خیلی شیرین یه فرقی من ظهر وقتی خوابیدم تا عصر که از خواب بیدار شدم هزار بار اون صحنه رو تو خواب دیدم اونم اونم اونم اونم اونم وای اینقدر شیرین بود که نمی تونم بگم و اونم اینکه ما برای اولین بار هم دیگرو بوسیدیم وای خدای من چه لحظه ای بود من توی رویا ها و آرزوهام این لحظه رو میدیدم اما امروز درست ساعت ۱:۳۰ ظهر با تمام وجود به این آرزو رسیدم اما خوب اینبارم مثله همیشه شهرزاد خوبم پیش قدم شد چون می دونست که این یکی از بزرگ آرزوهامه و خودش پیشقدم شد چون می دونست که من هر چی هم بخوام نم یتونم و این فداکاریو اون کرد .وای نمی دونید وقتی دوباره توی چشمای شهرزادم بعد از این مدت دوری نگاه می کردم چه آرامشی داشتم اینگاری دوباره سالمه سالم بودم هم روحم  و هم جسمم در اوج آرامش و سلامت وبد انگاری معجزه شده باشه این قلب امروز برای اولین بار هنوز درد نگرفته و بد جوری محو تماشای چهره پر عشق یار شده که یادش رفته درد بگیره .

یه دعا:

خدایا همه مریض ها رو شف بده.آمین

خدایا همه عاشق رو عاشقترشون بکن.آمین

خدایا نزار هیچ قلب عاشقی از قلب معشوقش دور بمون.آمین

خدایا با شوق وصال به همدیگر عشاقا رو موفقتر کن.آمین

خدایا کمکمون کن منو شهرزاد به هم برسیم به دونه اینکه کسی از دستمون دلگیر بشه یا مجبور به انجام کار احمقانه ای بشیم.آمین

خدایا یادمون بده عدالت علیو و محبت زهرا رو.آمین

خدایا به من و شهرزاد هر لحظه معجون عشق خودت و معجون عشق زمینیه ما عشق آدمیزاد به آدمیزادو بیشتر بنوشان.آمین

خدایا ما دو تارو بیشتر و بیشتر محو هم دیگر کن.آمین

خدایا شهرزادو همیشه شاد،سالم ،دور از نظر ناپاک و در ناه خودت نگه دار.آمین

و در نهایت خدایا شکرت یک دنیا شکرت

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 19:35 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

وای من امروز چقدر پست فرستادم خوب معلومه چون من شارژ] شارژ» دیگه فردا شهرزادمو می بینم به به چه حالی میده.راستی همین الان از خرید اومدم براش یه دست بند گرفتم نمی دونم شاید خوشش نیاد ولی خوب من این دست بندو تو 5 دقیقه رفتم خریدمو اومدم از بین 6 تا دستیند که این مغازه داشت خوب آخه من از جا شلوغ خوشم نمی یاد برای همینم رفتم تو خلوت ترین مغازه خان فروشنده هم دوزاریش افتاد برا عشقم می خوام یک نیشی باز کرد تا گفتم که دستبند زنونه می خوام.اما نمی دونه این عشق من همه چیزمه دستبند که سهله براش همه چی می خرم راستی این اولین کادوی درست حسابیه من برا اون البته یه کتا ب و یه جا سوئیچی براش گرفته بودم ولی خوب این رسمی تره.ایشالله خوشش میاد عکس دستبندم فردا اگه شد براتون می زارم.
توضیح:یه ماچ محکم برای شهرزاد خودم قربونت بشم من الهی
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:16 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام امروز اومدم یه رازو بهتون بگم رازی که این عشق ما رو اینقدر پیروز کرده و ما اینقدر باهاش حال می کنیم و داریم زندگی می کنیم شما هم به کارش ببنیدید مطمئن باشین جواب می ده به مولا،خوب بزارید رازو بگم نه اصلا هر کی پول بده رازو بهش میگم نه پول چیه پول بده هرکی قول بده دعامون کنه این رازو بهش می گم حالا اگه می خوای راز موفقیت مارو بدونید یه دعای توپ به جونه منو شهرزاد بکن...نشنیدم بلندتر بگو...آهان دمتون گرم خدا به شما هم توفیق بده مرسی دعا کردی خوب اینم رازمون گوش کنین:
دینگ دینگ کلاس رسیم است خانوما و آقایون گوش بدن اینا حرفای من نیست اینا حرفای کسائی مثله جان گری هست مثله احمد حلت خودمون هست حرفائی از فلورانس اسکووال شین(امیدوارم اسم خانم شینو درست نوشته باشم)و حرفئی از نویسنده کتا راز شاد زیتن(اسمشو یادم رفته حاضر نیستم برم کتابو بیارم پام درد می کنه خوب بعدا می گم ،مرسی)،خوب ببینید دوستای خوب من خواهرهای خوشگل و برادرهای جذاب من ببینید یه نکته هست همیشه یادتو باشه و اونم اینکه مردا مریخین و زنا ونوسی نگید جو کتاب گرفتستش منو شهرزاد تستش کردیم و حالا اینقدر این عشقو داریم و ازش لذت می بریم و با همه موانع می دونیم به هم میرسیم(یه کتابم امروز شهرزاد گفت به اسم ویتامینهای عشق و صمیمیت اینم بخونین)ببینید ما فهمیدی که زن ،زن هست و مرد هم مرد اینم می دونیم که مردا نمی تونن راحت عشقو بیان کنن ولی زن می تونه از زیر زبونه مرد بکشه بیرون یا مثله شهرزاد من از تو فکرم بکشه بیرون خلاصه بشینید فکر کنید نخواین مردها خواهرای من شما رو درک کنن چون عمرا نیم تونن و برادرها از نخواین اونجوری که شما هستین باشن چون امکانش نیست شماها فرق دارین از یه سیاره دیگه هستین به خدا با این تفاوتها کنار بیاین زندگیتون گلستون میشه البته در کنار یه سری نکاته دیگه که خورده خورده می گم(هیچ کدومش از خودم نیست همش اموخته هائی هست که باید به شما منتقل بشه زکات علم به یاد دادنه)راستی تمرین کنید طرفتونو همونجور که هست قبول کنین و نه اینکه اونو اونجوری که می خواین بکنین چون هیچ کس زیر بار تغییر نمی ره به این راحتی اما اگه اونجوری که هست قبولش کردین(مثله شهرزاد که منو قبول کرد) مطمئن باشید اونم کم کم تغییر میکنه(مثله من که دارم تغییر میکنم و فدا به شهرزاد ثابت می کنم که تغییر کردم) به خدا یکم فقط یه کم امتحان کنیند بعد اگه نتیجه نداد منو به فوش ببندید.خوب زیادی شد ایشالله بعدا براتون بیشتر میگم.
توضیح 1:بعضی ها گفتن خوش به حال شهرزاد که ره عاشقش شده ولی من مخالفم می گم بیچاره شهرزاد که منه دیوونه عاشقشم و خوش به حال من که همچین عشق کار درستی دارم که منو رها کرد و من که قبلا گفتم عشق شهرزاد و کارای اون منو رها کرد.
توضیح2:یادم بندازید یه مطلب راجع به دوباره امیدوارم شدن من به همه چی بگم براتون اگه دوست داشتین بگم من از دیرووز دوباره امید وارم شدم و دوباره ذهن خلاقم راه افتاده آخ جوننننننن و اینو مدیون سه نفرم تو دنیا یکی شهرزاد یکی مامانی خودم و یکی دیگ رو هم اگه خواستین براتون جریانو بگم بهتون معرفی می کنم.
توضیح 3:همین الان شهرزاد دوباره زنگ زد اما چون بابام خونه بود نشد بحرفیم(ای خداااااااااا)
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:47 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

گفته بودم قرار امروز با هم حرف بزنیم بعد ۸ صبح تا حالا تازه از حرف زدن فارغ شدیم اونم چون خواهرش خونه مگه نه ما که از رو برو نیستیم خوش به حاله مخابراتخلاصه کلی گل گفتیمو شنفتیم و منم سر یه مسئله ناراحت شدم و البته عصبی ولی حل شد وحالا یه چی دیگه بگم وای فکر کنید فرادا بعد ۳ ماه شهرزادمو می بینم وای خدای من دارم بال در میرم فکر کنید فکر نید چه حسی دارم وای خدا می خوام براش کادو بخرم چی بخرم تا دو ساعت دیگه وقت دارین بگید به نظرتون چی واسش بخرم؟

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:17 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

میم مثله مادر،میم مثل میم(اسم اصلی شهرزاد اولش میم داره)فمیم مثل ملا قلی پور،میم مثل مادر و باز هم میم مثل مادر.سلام همین الان داشتم میم مثل مادر ملاقلی پورو می دیدم،جیگرم آتیش گرفت به چند دیلیل 1. مرگ زود هنگام ابر مرد سینمای ایران گارگردان محبوبم ملاقلی پور2.محتوی فیلم و سوم:به خاطر خاطراتم به خاطر مادرم این فیلم باعث شد تا یهو یه چیزائی از بچگیم از دورانی که تو کما بودم یادم بیاد اخه من سه روزو سه شب به دلیل اشتباه پزشکی در تشخیص سرخک یا سرخچه یادم نیست کدومش و تجویز داروی اشتباه رفتم تو کما و تا امروز هیچی از دوران کمام یادم نمی اومد اما وقتی این شاهکار بزرگ زنده یاد آقا رسول (خدایش بیامرزد)رو دیدم انگار یه برقی زد تو سرم و یهو برگشتم به اون روزها وای نمی دونید چیا زا جلوی چشمام رد شد دوندگی های ماردم وبرای گیر اوردن دارو تلاش بابام و بی خوابیه مادرم برای سه روزو سه شب که بعد باعث شد دوروزی خودش از شدت ضعف بیهوش بشه وای نمی تونم توضیف کنم زبونم بند اومده فقط می تونم بگم "میم مثل مادر" خدایا شکرت که این چنین مادری به من دادی چنین بزرگ زنی را مادر من کردی مادر من از اون دسته آدمائی هست که خیلی وقتها به خاطر من تا پای مرگ رفته خیلی وقتها و یه جوارئی اگه من یه کم ناراخت باشم میمره برای همینم مشکل قلبیم رو بهش نگفتم هیچ وقت یادم نمی ره شبهائی که برام تا صبح بیدار بود یادم نمی ره که از بست من و بغل کرد حالا مهرهای کمرش جابجا شدن و بد جوری مریضه یادم نمیره خودش نمی خندید اما منو می خندوند یادم نیمره کاراشو مارد من با همه مادرا فرق داره یه جوارئی از همه بهتره به خدا اینا خیلیها به من گفتن خیلیها یادم نمیره وقتی فهمید من عاشق شدم خودش راهو باز کرد تا من شاد باشم یادم نیمره اگه مامانم نبود منو شهرزاد الان با هم اینقدر خوب نبودین یادم نمیره قربون صدقه های ندیدشو برای شهرزاد در زمانی که من گفتم الان منو شهرزاد و با هم می کشه اون فقط دعامون کرد هیچ وقت یادتو نره میم مثل مادر.مامانی کاشکی می تونستم احساسمو بهت بیان کنم خیلی سعی دارم این کارو بکنم تو شوخهی هام اما همیشه شوخی های من تورو رنجونده بد جوری شرمندتم بد جوری مامان بهترین مادر دنیائی من همیشه گفتم من عاشق دو نفرم یکی مادرم در جایگاه مادری و یکی شهرزاد در جایگاه زندگیم در جایگاه همسرم و عشق زمینیم که منو به خدا میرسونه و پایه ی عشق ازلی هست.جونم فدای هر جفتتون هم مادرم هم شهرزاد می خوام دنیا نباشه اگه شماها غمگین باشین.
و میم مثل مادر

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:58 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام از شماها یه خواهش دارم که بگید چرا وقتی مطالبمو می خونید اینقدر ناراحت میشین و گریه می کنید تورو خدا بگید هستی برام توضیح داد اما بقیه چرا؟؟تا حالا نزذدیکه ۱۰ نفر اینو به من گفتن تور وخدا بگید چرا دلم به خدا گرفته از گریه های شما به من بگید چرا خواهش کردم شما را به مولا قسم بگید ممنونم.راستی فردا قراره صبح شهرزاد بهم زنگ بزنه

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:40 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام این یکی از اون شعر ها و ترانه هائی هست که من عاشقشم شعرش از شاعر خوب افشین یداللهی هستش که محمد اصفهانی چند سال پیش اجراش کرد:

من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:14 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

دیگه نمی تونم بگم من موفقم دست به هر کاری زدم خراب شد اون رهائی که اون همه اعتماد به نفس داشت داره می شکنه از دست این آدما دیگه نمی تونم بگم من می دونم آینده با منه چون آینده اینجا بین این غریبه ها شده پول و کسائی که مثل من که همه عشقشون علم نمی تونن بین اینا زندگی کنن پول دراورردن خیلی خیلی راهته خیلی اما از راه حرومش اگه بخوام یمتونم راهت پولدار بشم اونم یه شبه و قید همه چیو بزنم ولی از این گلوی لامسب پول حروم پائین برو نیست.از وقتی پارسال دانشگاه قبول نشدم همه برنامه هام ریخت بهم یه مدت همه چیزم شده بود پول فقط به خاطر شهرزاد خودم رفتم سر کار با یه حقوق 60 هزار تومانی نگید احمقی چون خودم می دونم احمقم چون هیچ احمقی وای نمی شه این همه کار بکنه فقط برای 60 هزار تومن ولی من وایسادم چون امیدم به شهرزادهاما حالا روزگار برگشته دیگه اون روزهای خوش سر کار تموم شده دیگه همکارام یک رنگ نیستند دیگه چشماشون نمی بینه که من دارم مثله سگ کار می کنم برای هیچی به خدا به علی قسم اگه یه کاری پیدا م یکردم که 1000 تومن بیشتر حقوقش بود از اینا جدا میشدم نمی گم آدمای بدی هستنا نه اتفاقا خیلی هم خوبن خیلی اما قدر شناس نیستن منم خسته شدم از اینکه هیچ کس فکرشو نمی کنه که به نفر که نتونسته بره دانشگاه می تونه جای خیلی از مهندسا کار کنه تعریف از خودم نمی کنم ولی ولی هیچی اصلا ولش کن دلم گرفته بود نفهمیدن چی نوشتم اه اه اه اه اه زندگیم شده حسرت پولللللللل این پوله لعنتی منم گرفت خدا یا این پولو از رو زمین حدفش کن
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:41 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت