تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

سلام خوبید ببخشید این چند روزه کمتر اپهام از روابط بین ما دوتا خبر می داد آخه من درگیر کارای سایت شخصیم بودم و حالا هم که به امید خدا افتتاح شده و منم یکم کارم سبک شده.خلاصه بزارید از امروز براتون بگم امروزی که من دوباره از کارای شهرزادم چشمام چهارتا شد گاهی وقتها یه کارائی می کنه که من از شادی و عشق اشک تو چشمام جمع میشه مثلا امروز بعد امتحانش زنگ زدو گفت که آره براش جائی کار پیش اومده و نمی  تونه بیاد روی نت تا حرف بزنیم و منو با خبر کردو این واقعا یه کار بزرگ هستش کهیه زن برای عشقش برای شوهرش می تونه بکنه اونم اینکه همیشه شوهرشو از خودش با خبر نگه داره.و بعدشم اومده رو نت (آخه کارش زود تموم شده بود)و می گفتش که من این دوروزه که تعطلیلو نمیشه بات باشم میمیرم!باورم نمی شد شهرزاد این حرفو بزنه چون واقعا تا حالا از این حرفا نزده بود من وقتی اینو گفت چشمام چهارتا شد که حالا اون هست که میگه طاقت دوریه منو نداره واقعا وقتی اینو گفت کلی ذوق کردم نیم دونیدا تو فضا بودم اخحه شهرزاد زیاد به من رو نمی ده تو این چیزا(بسکه به قوله من بد جنسه)خلاصه نمی دونم چجوری بگم من که رفتم فضا و اومدم!

توضیح:خانومی می دونی من که فداتم می دونی خاک زیرپاتم

توضیح۲:کی پس این دوروزه تعطیلی تموم میشه ما بازم با هم باشیم دلم برا خانومیم تنگه!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 1:19 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام امروز هم می نویسم از قشمگی امروز از امروزی که بازم با شهرزادم بودم وای نمی دونید داشتیم با تلفن حرف می زدیم منم توی شرکت بودم برای همین نمی شد زیاد قربون صدقش برم بهش گفتم بیاد رو نت تا یکم خالیشم یکم قربونش برم،آخه من یکم کمرو هستم تو این مسائل برای همینم بهش گفتم بیا تو نت تو تنهائی خودمون بهش بگم دوستش دارم و این حرفا .

توضیح:خوب امروز سایت اختصاصیه من افتتاح شد به صورت رسمی ولی چون اسمم لوو میره نمی گم آدرسشو دلتون بسوزه!

توضیح۲:وبسایت اختصاصیمو تقدیم می کنم به شهرزاد عزیرتر از جانم!

توضیح۳:در مورد وب سایتم همینو بگم که د رمورد فناوری اطلاعات هستشو آی تی و کامپیوتر!که شاید همین روزها آوازش بلند بشه و بازدیدش بره بالا چون در روزه افتتاح خدا روشکر ۱۰۰ بازدید کننده داشته که در دو روزه آزمایشی هم ۲۰۰ بازدید کننده داشته که برای شروع یک وبسایت آماره بسیار خوبی هست(اینو از رو تجربه گفتما الکی نمیگما)

در نهایت باید بگم خانومی نازتو برم من فدات بشم من

یا علی فعلا

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 1:49 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام،سلامی به رنگی شادی به رنگ خنده به طعم بوسه های شهرزاد،امروز دوباره بعد از مدتها شاید بعد از شش تا هفت ماه یک آرخ هفته شاد و قشنگ و به یاد ماندنی رو داشتم،چون از صبح تا ظهر با شهرزادم حرف زدم و گفتیمو خندیدیم ،اما مثل همیشه نبود یه خندهای زیباتر و خوشگلتر خنده های که برای بار اول بود توی عشقمون به این شیرینی تجربه می کردم،خنده هائی که بعد یه بغض به وجود اومدن بعد بغض و نگرانی که حسودان رابطه عاشقانه من و شهرزاد در دل اون انداخته بودن و شهرزاد و ریخته بودن بهم ولی خوب شهرزاد من بعد اینکه حرفشو زد و خودشو خالی کرد دوباره شارژ شد و اینبار خیلی بیشتر  و من هم تمام سعی خودمو کردم که زندگیم(منظور از زندگی،شهرزاده) شاد بشه،حرفهامو با گل همیشه بهارم زدمو خندیدیمو شاد بودیم و شنگول تا که وقت خداحافظی رسید و به خدا و خودش سپردمش،از شوقی که داشتم تا اخر شب شاد و شنگول بودم ،بعد اومدم خونه و ناهارو خوردم(یادم نمیاد ظهر چی خوردم)و بعدشم یه کوچولو خوابیدم و بعد پا شدمو رفتم آموزشگاه،و اولین جلسه آموزش عملی رانندگیمو تجربه کردم و خداوکیلی مربی که به من آموزش میده یک مربی کار کشته و عالی است که ایشالله خدا خیرش بده و این پولی که بابت آموزش من گرفته حلالش باشه(هرچند هزینه این آموزش برابر یک ماه کار کردنه من)،رانندگی مشکلات زیادی از من رو حل خواهد از جملله مشکل یه سری از کلاسها که می  خواهم برم ولی خوب هزینه ایاب و ذهابش بالاش اینجوری لااقل با ماشین کمی هزینهام کمتر میشه،خلاصه از کلاس اومدمو بعد از مدتها رفتیم خونه یکی از اقوام که حکم خواهررو خودش برای من داره و برادرهاشم که حکم برادرو برای من دارن و من توی کل اقوام با تنها گروهی که راحتم و احساس آرامش می کنم این دسته از فامیل هستن و البته منم دقیقا مثله برادرم برای اونها و این خیلی خوبه البته اونها کوچیکترینشون با من حداقال 11 سال اختلافی سنی دارن ولی با هم رابطه نزدیکی داریم مخصوص با بزگترینشون که  واقعا عین یک برادر واقعی برای من هست هرجا هر جوری بودم یا هر مشکلی داشتم اولین دادرس من بوده و من هیچ وقت روی حرفش حرف نمی زنم حتی همین شغل حاضرم رو برای  من پیدا کرد و علیرقم حقوق کمش به خاطر رابطه هائی که از بابت کار کردن با این گروه به دست میارم را به من پیشنهاد داد و خلاصه خودشو خانومش واقعا برای من خیلی عزیزن و من از همین جا می بوسمش و تازه این فامیل خوبه مابا خانومش دقیقا توی سن و سال منو شهرزاد با هم آشنا شدن و عاشق شدن و مشکلاتتشون دقیقا همین مشکلات ما بوده که الان زن و شور هست 15 ساله که زنو شوهرن و دوران عاشقیشونم 10 سال بوده و بعد ده سال به هم رسیدن و حالا هم یه گل پسر 8 ساله دارن(خدا براشون حفظش کنه) و این برادر من الگوی منه یه جورائی تو زندگی و همه می دونن رها و ایشون خیلی با هم خوبن.

توضیح 1:خدایا بابت این پنجشنبه ای که به من و شهرزاد با این همه شادی عطا کردی یک دنیا شکرو مارو طبق معمول شرمنده الطاف خودت کردی.
توضیح 2: خانومی خیالت تخت رها هیچ وقت تنهات نمی زاره این همه نگران نباش.
توضیح3:خوشگلترینم خیلی دوست دارم خیلی اینم یه ماچ به لپو لبت

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 2:21 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام امشب می خواستم براتون کلی چیز قشنگ بنویسیم از خودمو شهرزاد عزیزتر از جانم اما یه آدم که حیف هست بهش بگیم ادم و من دعاش می کنم که خدا راه راستو نشونش بده اعصابمو ریخت به هم ولی من فقط براش دعا میکنم.

فقط بگم خانومی خیلی دوست دارم خیلی به اندازه ای که قابل وصف نیست دوست دارم

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 2:19 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام خدا رو شکر اینگاری قراره این مدت ما شاد باشیم و بابت این قضیه خدا را هزار بار شکر،خوب لمروزم با خانومی چتیدمو شاد و شنگول شدم اما خوب وقتی شروع به درد و دل کردم باهاش یهواتفاقی که بد نبود ولی جایز نیست بگم افتاد و وقتی اینجوری میشه برا اینکه صوتی ندیم نباید چت بکنه و گرنه شر میشه و اونم خوب یهوئی و رفت و بعدش سریع گفت سر همون قضیس ولی خوب اشکالی نداره خدا رو شکر من و خانومی این روزها روزهای خشگلی داریم اونم خیلی خشگل برامون دعا کنید خدا این روز ها رو از ما نگیره .
توضیح:فدای خانم گل ناز خود که می خوام دنیا نباشه  اگه اون ناراحت باشه.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:19 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام امروز وای باور کنید منوو شهرزاد با هم چتیدیم. شهرزاد فوق العاده شاد بود خیلی زیاد اینقدر شاد بود که منم شاد شدم و پر از انرژی شدم الهی من دورش بگردمخلاصه جونم براتون بگه اینقدر شاد بود و منو شاد کرد که دوشنبرو تبدیل به اون روزائی کرد  که من در اختیار اونم هر کاری بگه میکنم و نه بهش نمی گم خوب اونم یه چیزی از من خواست و منم نه نگفتم و نمی گم هم چیه اخه یه رازه بین منو اون خلاصه حسابی شارژ شدم و انگاری دنیا رو بهم دادن خدا رو شکر امتحانش توپ داده بود.

توضیح:یه قربونه اختصاصی میشیم برای شهرزاد

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 1:30 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت