سلام،شاید باورتون نشه ولی یکی دیگه از آرزوهام داره برآورده میشه آرزوئی که اولا یه فکر بود و بعدها تبدیل به شوقو آرزو شد،می دونید فردا صبح شهرزادم میاد محل کار من و کنارم و از نزدیک کمترین کاریو که برای رسیدن به هم دارم می کنمو تماشا می کنه شاید باورتون نشه اون به خاطر من داره این کارو می کنه اخه خودش می دونه که چقدر دلتنگش نمی دونم با اینکه 9 روزه ندیدمش دارم دیوونه میشم(9 روز زمان زیادیه اما برای ماهائی که 3 ماه ندیدنو تجربه کردیم خوب زمان کمی به نظر میاد)اصلا نمی دونم چی شده ایندفه بد جوری مستش شدم بدجوری بیشتر از قبل خاطر خواشم،شاید خیلی از با تجربه ها بگن شماهائی که الان برای این دیدارها دست و پا می شکونید و بعد از دیدارتون تا مدتها ازش یاد می کنید وقتی به هم میریسید و همش کنار همید دیگه تا مدتها لحظه ها رو به یاد نمی یارید،اما به نظر من هر مدلش یه جور شیرینی داره هر روز کنار هم بودن یه جور و مست یک دقیقه نگاه هم به جور!
بچه ها من کوچیکتر از اونم که بخوام تجربه ای به شما بدم و همیشه محتاج به استفاده از تجربیات شماها هستم،اما این بار می خواستم بگم که عاشق شدن خیلی قشنگه خیلی ملکوتیه شاید از هر چیزی بالاتر باشه شاید یه معجزه باشه شاید یه نگین تو اسمون باشه که اشتباهی رو زمینه اما این اشتباه از قصد به وجود اومده اونم خدا خواسته تا این عشق بیاد رو زمین و ما آدم ها رو به یه انسان کار درست تبدیل کنه شاید منی که الان عاشقم قبلا اینقدر به معجزه عشق اعتقاد نداشتم اما حالا لمسش کردم!حالا کاملا توشم و دارم طعمشو می چشم طعمی که حاضر نیستم با یه دقیقه زندگیه بیشتر عوضش کنم حتی حاضر نیستم با بهشت عوضش کنم!،بچه ها دوستای گلم من یه زمانی آرزو می کردم یا بهتر بگم که به دستوپای خدای خوشگله خودمون می افتادم و ازش می خواستم که به من حالی کنه این عشق یعنی چی این عشق چیه و حالا خداجونم بهم با عشق شهرزاد مزه عشقو رنگ و معنای عشقو حالیم کرد.اما اگه ازم بپرسید که عشق چه رنگه می گم می دونما اما نمی تونم رنگی رو زمین براش پیدا کنم اگه بگن یعنی چی میگم نمی دونم اما اینقدر می دونم که یعنی اون چیزی که تو وجوده من به عنوان عشق معنا میشه معنائی که برای هر کس یه جوره خاصه و یه معنمای تازس،اگه بگن چه طعمی میده میگم اینو میدونم اما نمی تونم تفسیرش کنم آخه عشق طعم بهشت میده طعم اون سیب سرخ حوا رو میده،گفتم حوا یه چیزی یادم اومد و اونم اینکه ببینین بچها عشق چه قدرتی داره و چه طعمی که آدم به خاطر به دست اوردن دل معشوقش بهشت با این همه قشنگیو بزگیشو فروخت تا بتونه یه لحظه حوا رو شاد کنه بچه ها بسه دیگه چقدر آدمو حوا رو بشون چیز میگین بابا اونا عاشق شدن و این سختیه زمین به بهای لبخند حوا برای یک لحظه به جون خردینو این یعنی عشق اوجه لذتو شادیو بدی برای اینکه معشوقت یه ثانیه شاد بشه!و این شادی به همه اون شادیها و لذتها می ارزه!خیلی هم می ارزه.
می دونید امشب اصلا نم یخواستم اینا رو بگم ولی اینگاری دستام ماله خودم نبود همینجوری داشتن روی کیبورد می رقصیدند این حرفا رو ثبت می کردنفامشب می خواستم شوقه دیداره فردا رو بگم شوقی که منی که بعد از 44 ساعت نخوابیدن امروز ظهر وقت داشتم بخوابم رو نزاشت بخوابم و همش اون لحظه رو تو ذهنم تداعی می کرد.
توضیح:حاج خانومی الهی فداتون بشم الهی تو وایساده باشیو من دورت مثله اما زاده بچرخم الهی قربونه اون شیطونیهات قربونه اون خوبی هات اون مهربونیهات اون بخششهائی که من هی گند میزنمو می رنجونمت اما شما منو می بخشی بشم و در ضمن قربونه خدا جونمون هم بشم که فقط تو این اوضاع "قاراش میشه" ما توکلمون به اونه هر چند این وضعو روزگارم خودش یه خوشگلیه مخصوصه خودشو داره!
آخ قلبم،امشب یه کوچولو قلبم درد می کنه نه به خاطر مریضیم به خاطر دوری ائی که بر اثر این تعطیلی بین من و خانومیم افتاد قلبم یه کوچولو درد گرفته و خوب اینجور دردها لذت بخشه و خیلی شیرین،امروز مثله این مدت اخیر بدجوری دلم هوای شهرزادمو کرده بود بدجوری ،همش به عکساش نگاه می کردم و هی عکساشو ماچ می کردم نمی دونم شاید دوباره شعله عشقم بیشتر شده و خوشبختانه هزاران برابر بیشتر از قبل اونو دوستش دارم و عاشقم،آخه شهرزادم غیر این فداکاری هائی که برای من میکنه و من تازگیها یه کمشو فهمیدم،این روزها کمی توی صحبتهاشم احساسی تر حرف میزنه و خوب دل منم می بره چون خودش می دونه من یه کم محبت از کلام بیشتر می تونم حسش کنم هرچند خودم کلامی بلد نیستم احساسمو نشون بدم ولی وقتی با قدرت شگرف کلمات به من ابراز محبت می کنه با اونکه کمبود محبت ندارم(بماند که هرچی شهرزاد به آدم محبت کنه بازم آدم دلش می خوادا)توی آسمونها سیر می کنم،یه مرد از همسرش چیزای زیادی نمی خواد و هر کس خوب یه چیزائی براش مهمن و اونارو انتظار داره ولی من برام دوتا چیز خیلی خیلی با ارزشن 1.اینکه همسر مثله همین الان شهرزاد باشه که هست(الهی قربونش برم)2.همسرم یعنی شهرزاد یه عشق خالصانه و یه عشق قشگلو کار درستو به من داشته باشه که داره و منم سعیم بر همینه که اینجوری باشم.هر چند جلوی این همه عشقو ایثار و فداکاریه شهرزادم کم میارم!دوستای خوبم هموطنان و همزبانان و در کل انسانهائی که اینجا را شاید تماشا می کنید و دستنوشته های منو می خونید ازتون یه خواهش دارم و اونم اینکه دعا کنید اتفاقی نیوفته و مشکلی پیش نیاد چون شهرزادم تحملشو نداره و منم نمی خوام شهرزادم این همه به خاطر من زجر و ناراحتی بکشه و همچنین دعا کنید بتونم در اولین فرصت براش جبران کنم هر چند این همه ایثارو با هیچ چیزی نمی شه جبرانش کرد با هیچ چیز!
توضیح1:تو چند کلمه به شهرزادم باید بگم که الهی قربونت برم تازگی ها خیلی خیلییییییییییییییییییییی بیشتر از قبلنا عاشقتم خیلی بیشتر دوست دارم.
توضیح 2:شهرزاده گلم قول نمی دم وقتی دیگه با هم رفتیم زیر یه سقف عصبانی نشم و داد نزنم(چون اگه من هر چند سال یه بار یه کم دادو هوار نکنم می میرم،خودم می دونم خلم!)ولی قول می دم همون یه لحضه باشهو یه قوله دیگم می دم که نزارم آب توی دلت تکون بخوره و کاری کنم که این همه غمو عذابی که حالا داری می کشیو بعدا با عشق پاداششو بگیری الهی فدات بشم!
توضیح3:تور و خدا بچه ها دعا یادتون نره مرسی
فعلا یا علی![]()
راستی یه چیزی الان یادم اومد آهنگ وبلگو عوض کردم یه آهنگ از حامی به نام سلام گذاشتم که برای خدا
ست و بعدش
شهرزادم![]()
سلام به همتون که اینقدر خوبین امشب می خوام برامون دعا کنید دعائی که خیلی خیلی لازمه و ما به دعاتون احتیاج داریم و اونم اینکه سری جدیدی که قراره بوض تلفن بیاد با زیادشدن هزینه تلفن خونه شهرزاد اینا دوباره شری درست نشه چون دودش بیشتر از اینکه تو چشم من بره تو چشم شهرزادم میره تورو به خدا برامون دعا کنید که تا میاد رسما من برای بار دوم برم خواستگاریش و اینبار بله رو بگیرم مشکلی پیش نیاد آخه ما نمی خوایم به خاطر عشق ما کسی ناراحت بشه و همینطورم نمی خوایم خودمون ناراحت بشیم و همچنینم نمی خوام که شهرزادم ناراحت بشه چون اگه هر مشکلی پیش بیاد بیشتر از ضربه ای که این مشکل به من میزنه هزار برابر سختترشو به شهرزادم خواهد زد و این خیلی برای من زجر آوره که شهرزادم بازم به خاطر من زجر بکشه شاید باورتون نشه ولبی من خودم هم تازگیها فهمیدم که خانومیم به خاطر من داره چه سختیهائی رو تحمل سختیهائی که واقعا سختند و زجر آور شاید از بین شما دخترائی که این مطلب رو می خونید تعداد خیی خیلی کمی حاضر بشین این سختیها و تحقیرها و بدنامی ها و... را ب رای عشقتون تحمل کنید شهرزاد من خیلی خوبه به خدا کارش حرف نداره نه که ون عاشقشم این حرفارو بگم ولی به خدا و با عدل و عدالت انصاف اگه به قضیه نگاه کنیم می بینیم که واقعا کارش حرف نداره به خدا تکه نمونس دور دونس خوش به حال خودم که همچین عشقی دارم که اینقدر عاشقه همیم ،خیلی ها به ما میگن عشقتون احساسیه ولی اگه احساسی بود این سختی ها رو برای هم تحمل نمی کردیم حتی حاضر نبودیم به یکیشم فکر کنیم!اینجا یه آرزو دارم برای همتون و اونم اینکه اگه عاشق شدین عشقتون مثله باشه عشقی باشه کهخ کاره خدا باشه نه شیطانو هوس!نمی گم شیطان طرف ما نیومده نه من میگم پایه عشقمونو خدا ریخته و اینه که باعث شده از شر شیطان محفوظ باشیم خدایا شکرت!خدایا هزار بار شکرت تورو خدئا دعا یادتون نره تو رو خدا به پاتون می افتم برامون دعا کنید!
سلام خوبید وای فکر کنید فردا حاج خانوممو شاید ببینم اونم کجا توی شرکتمون اونم کجاش تو اتقام بغله خودم تازه شیرین هم م یخورم آخه دوچرخه جدید خریده و میاد که شیرینیشو بده بچه ها به خدا خانومیه من خیلی گله تو دنیا تک دلمم هم براش یه ذره شده کاشکی خدا کمک کنه و فردا جور بشه آخه منم قرار صبح برم دنباله کارای گواهینامه (معاینه چشمو اینا) و کاشکی کارمک گیر نکنه ت ا بتونم خانومیمو ببینم وای فکر کنید خانومیم میاد ببینمش با این که تازه دیدمشا اما دلم داره براش پر میکشه اونم بد جوری وای خدای من خدای خوشگله من فردا روو جورش کن که من خانومیمو و خانومیم منو ببنیه که دلم داره برا هم پر پر میزنه بد جوری خدایا چاکرتیم!![]()
دله من دل دیوونه من داره از دوری حاج خانومیش کم میاره،کلم دلم براش تنگ شده کاشکی زودتر با من تماس بگیره تا بفهمم که خوش بهش گذشته که ایشالله خوش گذشته خدایا خانومیمو خودت حفظش کن که امشب بسکه به عکس رو موبایلم نگاه کردم فکر کنم تو کل فامیل سه شد
اما فدای سر خانومی ما که به امید خدا تو همین یکی از همین روزها به همه میگیم خوب یکم زودتر بفهمن که رها عاشق خوشگلترین دختر دنیاس عاشق با مرامو با معرفت ترین دختر دنیاس الهی فداش بشم!![]()
سلام حوصله ندارم بنویسم آخه خانومی سفره فردا عصری میاد،اما شادم چون فکر می کنم داره خوش میگزرونه فداش بشم!
سلام،نمی دونم تا حالا شده هم شاد باشین هم دلتون گرفته باشه؟راسیاتش من امشب اینجوری هم دلم شدید گرفته و بغض دارم و هم خیلی شادم،دلم گرفته چون که شهرزادم از سخایهاش از زجرهائی که کشیده برام گفته از ناراحتی هائی که کشیده و از حرفائی که به خاطر من تحمل کرده و فقط شنیده و جوابی نداده،و شادم چون من دومین کسی بودم ککه اون این حرفارو بهش زده بود حرفائی که حتی به مادرو پدرش هم نگفته بود وفقط خالش می دونه و حالا هم من،می دونید من تازگیها و بعد از این همه وقت هستش که دارم می فهم که خانومیم چقدر منو دوست داره و واقعا عاشق من هستش نکید من چه پر رو هستم نه اینطور نیست اون واقعا عاشق من هست عاشقی که شاید شدت عشقش از منی که این همه ادعام میشه عشاقشم بیشتر باشه به خدا قسم نمی دونم چجوری براش باید جبران کنم و همیشه دارم سعی می کنم و آرزوم اینکه براش یه زندگیه آروم ،قشنگ ،عاشقونه و خلاصه زندگی که توی اون خانومیه من استرس و دلهره نداشته باشه براش فراهم کنم می دونم این کمترین کاریه که می تونم براش بکنم ولی به خدا نمی دونم چه طوری جبران باید بکنم شماها دوستای گلم اگه می دونید که من چه طوری می تونم از این همه عشق و خوبی و.. خانومیم تشکر کنم و براش جبران کنم تو نظرات منو راهنمائی کنید،مرسی!
فعلا یا علی.
سلام شما هم اگه عکس عشقتونو با فوتوشاپ خوشگلش کرده بودی نمی تونستی چیزی بنویسی الان فقط دارم عکس خوشگلشو نگاه می کنم کلی حرف قشنگ داشتم اما این جذبه چشمای ترکیش نمی زاره![]()
لازم به ذکر هست که توی بازی آرزوها کسی که بیشترین نظر رو تو این وبلاگ دادن رو باید به طور ویژه دعوتش کنم و اونم کسی نیست جز خانم عسل از وبلاگ "جزیره...عسل" از همینجا بگم بابت تمام نظراتت ممنونم!
سلام،قول داده بودم امروز یکم از خاطراتمونو بگم و چون رها همیشه سعی میکنه سر قولش بیایسته اینبار هم زیر قولم نزدم و اومدمو براتون بگم امیدوارم خوب تعریف کنم،خوب اول بگم که چرا گفته بودم امروز براتون میگم چون امروز قرار بود شهرازد خشوگلمو خانوومیه نازمو ببینم برای همین چیزی ننوشتم تا امروز که بتونم خوشمل وقایع رو بشرحم.امروز بعد از 21 روز به دیداره ماه تابان شب و روزم رفتم یه 20 دقیقه ای منتظر شدم تا امتحانش تموم بشه و بیاد وقتی اومد زودتر از بقیه اومده بودش و من که داشتم خیابونو دید میزدم تا ببین اون کی بیاد با اونکه داشتم می دیدمش نشناختمش آخه مدل موشو عوض کرده بود و به زیابئیش هزاران برابر افزوده شده بود و من وقتی دیدمش انگاری تو اسمونا بودم چون خوشگل ترین ادم روی زمین حالا هزاران برابر خوشگلتر شده بود،خیلی دلم می خواست تو مدتی که باهاش بودم بتونم بهش بگم که موهات خیلی خوشگلو نازو دلبرتر از قبل شدن اما خوب روم نیومد که بگم اما به همین جا ختم نشد طبق معمول وقتی جدا میشیم و اون میره خونه تا میرسه خونه به تلفن دستیه من میزنگه و بیشتر قربون صدقه هم میریم هی،و در همین زنگیدنش بود که من احساسمو از خوشگلیش بهش گفتم و اونم مثله همیشه از من تعجب کرد که روم نشده بود تو روش بگم،حالا بزاردی بگم مادر شوهرش براش چی خریده بود مامانه من برای شهرزادم یه گردنبند مزین به نشانه ماه تیر یعنی خرچنگ گرفته بود که خیلی خوشگل بود،و وقتی شهرزادم اونو دید خیلی خوشحال شد و کلی گفت قربونه مامانت برو از طرف منو از این حرفا اما به سبک زیبا و دلبرانه خودش،البته من هم دست خالی نرفته بودم براش یه خرس ناز کوچولوی توپلی خوشگل گرفته بودم که وقتی اونو دید اینقدر ذوق زده شد که من رفتم تو آسمونا و از اینکه تونسته بودم چیزی بخرم که اون دوست دشته باشه با اونکه ارزش مادیش کم بود پیش خودم احساس غرور میکردم و همون اشکهای خوشمل مردونه که ماله ما مرداس تو چشمام حلقه بستن اشکائی که وقتی حس میکنی زنت عشق بهترین کست از دست تو خوشحاله توی چشمات جم میشه و اوج احساسو شادیه یه مردو میرسونه،راستی امروز نتونستم امروز زیبای خوشمزه خودم رو ببوسم آخه سرما خورده بودم شدید،و برای همین با اونکه اون مشتاق بود و حرفی نداشت من اینکارو نکردم که نینازم یه موقع سرما نخوره،و بعدش که ا ون اومد رو نت گفت که قربونت برم که حاضر شدی کاریو که واقعا عاشقشی(آخه من عاشق بوسه هستم مخصوصا از لبهای خوشمزه شهرزادم)رو به خاطر اینکه حج خانومیت سرما نخوره ازش گذشتی خلاصه امروز خانومیه ما کاری کرد که چند با این اشکیو که من بهش میگم اشک مردونه تو چشمام جمع بشه.
راستی قرار بود به دعوت انارام 5تا از آرزوهامو بگم من میگم:
1.خدا شهرزادمو حفظ کنه و همیشه شاد نگهش داره و سالم.
2.خدا کمکمون کنه به هم برسیم
3.خدا کمک کنه بعد اینکه به هم رسیدیم بهترین زندگیو برا فراهم کنم
4.خدا دره رحمتشو روی عشق ما باز تر بکنه و مارو همیار همیشگی باشه
5.خدای خوشگلمون اون آرزوهای خصوصی و مشترک منو شهرزادمو بر اوردهبکنهو همیشه باهامون باشه.
و اما افرادی که از طرف من دعوت میشن برای شرکت در بازیه آرزوها:
1.علی،همونی که 8 ساله عاشقه
2.امید و نرگس
3.فرنوش
4.سمیرا و حدیثه!
5.پرستو خانم صاحب وبلاگ محبوب من یعنی وبلاگ خانم کپی!
خوب شما 5 تا باید 5 تا از آرزوهاتونو بنویسید تو وباتون و 5 نفر دیگه رو هم دعوت کنید!
فعلا یا علی
توضیح:خانومی امشب مب خوام جنمو برات بدم ایشالله خدا امشب منو ببره و همه عمری که باید زندگی میکردمو تبدیل به شادی بکنه و به سوی تو بفرسته!
توضیح2:یه بار برای همیشه میگم بابت غلطهای تایپی شرمنده!