تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

ای کاش میمردم که امشب به جای کادو به مادرم باش دعوا کردم  از خودم حالم به می خوره ای کاش این سرفه هائی که سه ماه هست بامنه همونی که باشه فکر میکنم و به زودی از رو زمین حذفم کنه!

خاک بر سر من که به جای تشکر امشب دل مادرمو سوزوندم

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:10 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

آره عصبانیم عصبانی اگه به خاطر شهرزاد نبود به مولا قسم همین الان یه بلائی سر خودم می اوردم!اه ه ه ه ه ه ه !از همتون از همه آدمای دنیا خسته شدم از همشون غیر شهرزاد چرا اینقدر همه آدما کثیفن چرا اینقدر نفهمننننننننننن  دل نمی خواد دیگه این آدمارو ببینم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:26 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

یکی پرسدی بود چجوری می تونه با من چت کنه؟باید بگم آیدیتونو  توی نظرات این پست بنویسید تا خودم بهتون  پیغام بدم!

یا حتی می تویند با استفاده از بخش چت آنلاین با رها که در سمت چپ وبلاگ گذاشتم اگه رنگش سبز بود یعنی من آنلاین هستمتوی اونجا برید اسمو پیغاموتونو بنوسید  و از اونجا با من چت کنید!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:3 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام،امروز روی من توی این آپ با اون کسائی هست که می گن عشق تو و شهرزاد هوسه!نمی دونم چرا همه کسائی که این حرفو می زنن فقط به چند تا بوسه ما ما نگاه می کنن و می گن و حتی جرات ندارن که اسمشونو بنویسن!به هر حال یه حقیقتهائی بود که باید بگم پس کسائی که میگین این عشق هوسه گوش بدین:

به خاطر هوسش ادم حاضر میشه روزی یه بار بره زیر کتک!

به خاطر هوسش کسی هست که با خانئودش با همه بجنگه!

کسی امکان داره  تحمل کنه به خاطر هوسش از همه چی محروم بشه!

یا کسی که غرق هوسه می تونه فقط با یه نفر باشه!در حالی که خیلی ها برای لذت بردن از اون دارن سر و دست می شکنن!

کسی رو پیدا می کنی که به خاطر هوس به همه بگه این زنه منه  یا شوهر منه!

ببسنسد آدم برای هوس هر کاری میکنه اما اگه کسی خواست بره دنبال هوسش دلیل نداره این همه سختی بکشه می تونه از خونه بره بیرون بشینه تو پارک یه چشمک بزنه و تا آخر عمر بره جاهائی زندگی کنه که حال خودشو ببره!

ولی دو نفر که عاشق میشن نم یدونم چرا همه میگن اینا هوسه عشق نیست اما چشماشون نمی بینه که جای زخمائی که به خاطر رسیدن به عشقشون روی بدناشون اومده تا اخر عمر می مونه حتی نمیشه با عمل زیبائی هم خوبش کرده!اما چشماشون نمی بینه که وقتی این همه حرف که به بدکاره ها می زنن رو بهشون می زنن فقط سکوت می کنن شکوتی که از مرگ بدتره !چشماشون نمی بینه تا کسی اون یکیو محکوم میکنه طرف دیگه میاد وسط و میگه نه تقصیر من بود بعد دوباره اون یکی میگه تقصیر من بود اینقدر این کارو می کنن که اطرافیان اصلا از موضوع پرت میشن!

من اگه از روی هوس بود تو این سن نمی رفتم تمام مشخصاتمو بدم به خانوادش و باهاشون حرف بزنم بگم آره من رهام همونی که دل دخترتونو برده و حالا می خواد عقدش کنه اگه بزارین اما چون هیچی نداره می دونه که شما نمی زارین و بعدش بیام کلی حرف بشنوم کتک بخورم محروم بشم هر چند اوضاع اون بد تر از منه کتکها و حرفائی که  اون خورد و شنید یک صدمشو من نه خوردم نه شنیدم!

هوس چیزه بدی نیست!اصلا هم بد نیست منو شهرزادم هوس داریم اونم از نوع خیلای زیادش اینو هر کی با هست از رفتارمون درک می کنه!اما وقتی میبینم که حالمون به خاطر هوس حلی که همتون کم و بیش تجربه کردین به هم ریخته از هم دوری می کنیم!

اینم نمی خواستم بگم ولی می گم شاید باورتون نشه ولی من یا اون اگه می خواستیم به سوی  هوس رانی بریم خیل موقعیت داشتیم هم موقعیتشو هم مکانشو هم زمانشو!اما این کارو نکردیم چون هم من بدم میاد هم اون!

اینم بگم که آدم هیچ وقت هر شب دو رکعت نماز برای رسیدن به عشقش اگه از رو هوس باشه نمی خونه!

ای آدمائی که فکر می کنین فقط عشق خودتون عشقه اینو بدونین هر دو نفری یه جور عاشق میشن!حتی من بعضی ها رو میشناسم از روی هوس با هم بودن اما حالا عشاقهائین که هم تا ندارن!

من خسته شدم از سیاسی نوشت ولی نمی زارن ننویسم نمی دونم چرا توی این کشور لعنتی هر کسی عاشق شد باید اعتراف کنه هوسه بابا به خدا هوس هم جزئی از زندگیه شعق بی هوسم دااریم عشق با هوسم داریم!هوس بی عشقم داریم!چند تاتون می خواین شماره کسائی رو بهتون بدم که از خود من به شخصه برای رابطه داشتن باشون دعوت کردن اما نرفتم چون عشاق بودم!عاشق شهرزادم!

چرا شماهائی که میگید عشق ما هوسه جرات ندارین اسمتونو بنویسین فکر کردین همه مثله خودتونن که به خاطر یه لحظه با هم باشن ما یک سال با هم بودیم و عشاقی کردیم ولی دست به هم نزدیم حتی نزدیک بود یه بار ماشین بره رو من شهرزاد  بند کیفمو گرفتو کشید اگه هم حالا اینقدر با هم راحتیم ماله اینه که دیگه یه نفریم دیگه هم می دونن رها و شهرزاد عشاق همن همه می دونن!

تو یان پست من روی کردم با خیلی ها بود اما اصلیترین فرد که اینارو بهش گفتم فردی بود که خودشرو  با سه تا نقطه توی پست قبل قسمت نظرات معرفی کرده بود!مطمئن باشین من پاک نمی کنم نظرتونو ولی این بدونید ما با هم عهد بستیم و عقد  خودمونو خودمون دوتائی شب ولتاین ساعت ۴ صبح خوندیم!

من از ایران نفرت دارم نفرتتتتتت چون مردومش همینن فقط هوس هوس هوس هرکی عشاق شد دوست دارن بکوبنش دوست دارن نابودش کنن!زندگی تو ایران یعنی نابود شدن یعنی فدا شدن آره ایران گنده گند نه به خحاطر دولتش یا حکومتش نه به خاطر فرهنگ مردم احمقش من نمی دونم به چیه این فهنگ مینازن به متلکهاش به کوبیدناش به اینکه خودشونو مسخره می کنن با جکاش به چیش مینازن!

اگه به نظرت این عشق هوسه خوب فکر کنید هوسه هر جور راحتین ولی خونه منو به جوش نیارین من هیمنجوریشم هزارتا مشکل دارم اینجا رو هم فقط توش مینویسم تا با آدما باشم تا زنده بمونم!چون با هیچ کس حرف نمی زنم! حرف زدنه منم اینجاس فقط  اینجا!

امیدوارم به خاطر این حرفام فیلترم نکنن!چون منو زیاد فیلتر کردن زیاد!حتی امروز هم با خبر شدم روزنامه محبوبم رو هم دارن می بندش روزنامه ای که داشتم با جونو دل تو بخش سلامتش کار می کردم اونم رایگان بی هیچ اسمی حتی مدیرانشنم نمی دونستن من کیم!روزنامه هم میهن !من یه اصلاح طلبم و افتخار می کنم به چپی بودنم اما با اصولگراها مشکلی ندارم نظام سیاسی هر فردا اعتقادشه ولی امل نیستم باب یه کم به روز بشین یه کم دینتونو فکرتونو زندگیتونو به روز کنین اینقدر همو نکوبید اینقدر هم دیگرو مسخره نکنید برای همینه ایران هنوز جهان سومیه ها! بنازم فرهنگ ۲۵۰۰ ساله ای رو که اینقدر بهش افتخار می کنین!اخه این همه گند زدن ایرانمی ها هم افتخار دراه به خدا فقط افتخار می  کنین نمی دونید به چیش اگه به کسی بگی من عشاق زرتشتم می گن کافره بکوشیدش!اما به فرهنگی افتخار می کنن  که اگه زرتشت نبود این افتخاراتم نبود اگه اگه کوروش نبود این افتخار کردنها نبود !

در پایان باید بگم در اولین فرصت که بتونم خودمو شهرزادمو از ایران نجات می دم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:55 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام این آفلاین رو امروز صبح قتی اومدم سر کار شهرزاد عزیزتر از جانم برام گذاشته بود نمی دونید وقتی خوندم اشک تو یچشمام حلقه زد جوری که همکارنم گفتن چت شد آقا رها منم گفتم چیزی نیست ماله فرکانس مانیتورمحالا نگو از فرکانس قلبم بودخلاصه امروز سیصد بار این آفلاینو خوندم و کلی کیف کردم!الهی فدای خانومیم بشم این باید اضافه کنم که اون بعد از بوسه عاشقونمون فوق العاده بیشتر عشاق شده جوری که از چشماش میباره! این آفلاینش:

kheyli kheyli kheyli duset daram . movazebe khodet bash . az tarafe kasike donya ro age ghabul koni be pat mirize o barat jun mide .

برایت میمرم خانومی خیلی چاکرتم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:6 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام،ببخشید که این چند روز آپ نمی کردم اخه بعد از مدتها فرصتی شده بود تا مدت بیشنری را با شهرزادم باشم و یه جورائی برای بار اول بود که ما این همه تونیستیم با هم باشیم ،خوب از جمعه که بخوام بگم این هست که جمعه از ساعت 10 شب تا 4 صبح روی اینترنت با هم چت می کردیم و می گفتیم و شاد بودیم،قرار شد فردا راس ساعت 8:30 شهرازدم بیاد شرکتمون تا شنبه رو کامل با هم باشیم و با هم بریم دنیابل کار دانشگاه من(که باید بگم نمی دونم حکمت خدا چیه که هر باری یه گیری توی کارای دانشگاه من می افته ولی بازم شکرش)خوب کارای دانشگاه منم که درست نشد و به خدا قسم می خورم که اگه شهرزاد پیشم نبود یا یه بلائی سر خودم می اوردم یا از غصه دق می کردم ولی شهرزاد با حضورش اینقدر دلداریم داد که این ناراحتیو از یاد ببرم و خودش هم گفت من نمی دونم رها چرا هر چی مشکل و گیر سه پیچ هستش همش سر تو میاد و موندم تو کار خدا که اینقدر مشکل جلو پات میزاره،منم در پاسخ به شهرزادم گفتم زندگی همینه و خوشبختی یعنی لحظه های بین مشکلات یعنی الانی که تو پیشمی این یعنی خوشبختی و آدم باید با این مشکلات بسازه هر چند که به قوله شهرزاد رها دیگه اون رهای همیشه گی نیست و خیلی خسته و فرسوده و عصبی شده خوب راستم میگه بد جوری کم اوردم ولی بازم به امید شهرزادم دارم تلاش می کنم یعنی نمی دونم اگه شهرزاد نبود من با این مشکلات چجوری سر می کردم!ولی به قوله شهرزاد که میگه:فعلا که هستم پس خیایلت تخت پسش بر میای!(الهی فدای خانومیم بشم که با کارارش کاری میکنه که بیشتر عاشقش بشم)،دیگه داشت ظهر میشد و ما هم داشتیم می رفتیم تا شهرزادو بزاریم خونشون توی راه شهرزاد که دید بد جوری حالم بده و گرفته،هر جا که می تونست منو می گرفت و ماچم می کرد شاید بگم بالای ده بار توی نیم ساعت منو ماچ کرد و من هم که حالم گرفته بود دیگه زا بس منو ماچید یکم از هم باز شدم ،کمکم رسیدیم به سر کوچشون و باید از هم جدا می شدیم برای همینم ایستادیم یه گوشه و و منتظر موندیم تا کمی اطراف خلوت بشه و باز همو ماچیدیم یه ماچ محکم و قشنگ که هشرزاد یکم شیطونی کرد اما چون می دونست من می گم نه کار خاصی نکرد و سریع از من جدذا شد ،شنبه ظهر برای اولین بار بود که وقتی به هم دست دادیم تا از هم جدا بشیم تا جائی که میشد دستامون توی دست هم بود طوری که بدنهامون چند متر از هم فاصله داشت ولی هنوز نوک انگشتامون توی دست های هم بود و با بغض زیادی داشتیم از هم جدا میشیدم،شهرزاد رفت کمی رفت جلومن یهو صداش کردم اون برگشت و من یه دست ناز نازی(نیم دونمی این مدل دست تکون دادن رو چجوری باید توصیفش کنم ولی مدلی هست که ودمون اختراعش کردیم!)بارش تکون دادم اون هم کلی خندیدو رفتو گفت زود برس شرکتو آنلاین شو تا یکم با هم حرف بزنیم،من باسرعت به سوی شرکت رفتم ولی خوب چون بنزین اوضاعش اینجوری شده تاکسی ها دیگه مسافت های کم رو سوار نمی کنن هرچند از خانه ی شهرزاد اینا تا شرکت ما بییشتر از نیم ساعت توی زمانی خلوتی راه هست ولی باید چند بار تاکسیو عوض کرد برای همینم من تاکسی گیرم نیومدو تا شکرت پیدا رفتم بعد از یک ساعت خیس عرق درست مثل ادمی که دوش گرفت،خست و زار و ناراحت رسیدم شرکت ،دوتا لیوان اب یخ خوردم که وضع این گلوی خرابمو خرابتر کرد و رفتم کامپیوترو روشن کردمو نشستم پوشتش و آنلاین شدم و بعد از 10 دقیقه شهرزادم آن شد و کلی از کارای امروز با هم حرف و زدیم و اینا و خلاصه قرار شد تا عصر ساعت 7:30 برم امورزگاه زبانشون دنبالش و بهشم تاکید کردم که این لباساتو دیگه نپوش و یک دست جدید تنت کن اونم با اکراه گفت چشم،ساعت 6:45 عصر بود که من لبسامو پوشیدمو آماده شدم برم پیش شهرزادم و خوب چون بعد از این همه مدت عاشقی اولین شبی بود که با هم بیرون بودیم منم لباسائی رو پوشیدم که شهرزاد دوستشون داره!و رفتم ساعت 7:00 بود رسیدم اموزگشاه نیم ساعت با موبایلم اونجا بیلیارد بازی کردم،تا اینکه ساعت 7:30 شد و کلاسش تعطیل شدو اونا اومدن بیرون و شهرزادم هم که یه کم دیر اومدش بیرون اخه توی آزمایشگاه زبان بودن،وقتی اومد بیرون کیه هوئی کلی براش ذوق کردم اخه درست تیپی زده بود که من خیلی دوست داشتم اینجوری لباس بپوشه هر چند که با این اوضاع بگیر و بگیرو خانوادش براش خیلی سخت بود اینجوری لباس پوشیدن ولی به خاطر من ریسک کرده بود و تمام خطرات این مدل لباس پوشیدنو به جون خرید وبا این تیپ اومد پیش من باورتون نیمشه چقدر خوشگل شده بود(از بس نگاش حتی زن ها هم بهش نگاه می کردن آخه خیلی خوشگل شده بود ولی لباس محرک نبود واقعا زیباش کرده بود من پیش خودم احساس غرور می کردم که همچین زن خوشگلی دارم) اینقدر خوشگل و دلبر شده بود که من هزار بار بهش گفتم خوشگل خودمیو و یه جا هم بهش گفتم یه کم وایسا تا یکم نگاهت کنم و از دیدنت لذت ببرم اونم قرمز شد ولی این کارو کرد و می ایستاد ت ا من خوب نگاهش کنم،تاکسی گرفتیم و ونشستیم توی تاکسی ،در تاکسی طبق معمول دستمو گرفتو با ناخوناش می کشید روی دستم اخه نا قلا می دونه من نسبت به نوازش مخصوص وقتی با ناخن نوازشم کنه حساسم،خلاصه رسیدم و از تاکسی پیدا شدیم دیگه هوا کاملا تاریک بود و من به شهرزاد گفتم دیرت شدا گفت بیخیال گفتم دیر میام خدائیش من بیشتر استرس داشتم که الان دیر رسیدنش خونه براش مشکل ساز بشه،هی شهرزاد توی کوچه های تاریک با من پرسه می زدو هروقت که موقعیت بود منو می ماچید حتی چند بارم بهش گفتم شهرزادم معلومه حالت خرابه(بد جوری حالتش عاشقانه شده بود)و اون فقط می خندید دیگه واقعا دیر بود اما اون می گفت طوری نیت تا دیگه وقت خدا حافظی رسید ولی اون دست منو کشید و برد توی یه کوچه و گفت رهای من م یخوا ببوسمت اجازه هست؟من گفتم اگه دوست داری حرفی نیست اما یه بوسه ساده ها گفت چشم،بعدش اومد جلو و منو بوسید اما دستشو حلقه کرده بود دوره گردنم و محکم منو چسبیده بود که ازش جدا نشم منم ددیم بوسه اون خیلی زیاد شد خودمو ازش کندم ولی وقتی چچشمای پر از عشق و التماسشو دیدم اشک تو چشمام جمع شد و گفتم طوری نیست ببوس تا راحت بشی اونم لباشو گذاشت روی لبام و فشار می داد که دیدم دیگه چشماش بسته شدو داره سرشو کم کم تکون می ده و منم که دیگه کاری از دستم بر نیم ود باهاش همکاری کردم و از این بوسه عاشقانه که بلد هم نبودیم چجوریولی حسشو منتقل کردیم با هم لذت بردیم و وقتی شهرزاد دید من دارم باهاش همکاری میکنم اشک توی چشماش حلقه زد و گفت رها ممنونم و تقریبا از شدت عشقش روی دستما ولب شد جوری که اگه نمی گرفتمش می افتاد روی زمین دوباره اومد جلو وباز لبهاشو گذاشت رو یلبهام ومنم خنیدیدم وو گفتم خانومی اخر کار خودتو کردی(آخه من همیشه میگفتم حالا زوده بازر برا یبعد ولی اون همیشه میگفت من می خوام طعم لبهاتو بچشم)اونم خندید و باز لبهامو با دهنش مکید دوباره جدا شدیم و اومد بره که من صداش کردم گقتم بیا و این بار من بودم که لبهامو گذاشتم روی لبهاش و مزه لبهاشو چشدیم که اینبار واقعا حالش بد شد و روسریش افتاد روی زمین و بعد ول شد توی بغل من و چون شل شده بود و قدش دیگه به لبهای من نمی رسید شروع کرد شونمو بوسیدن و من برای یه مدت سرشو بغل کرم و یه بوسه روی سرش زد و گفتم شهرزادم خیلی دوست دارم دیدی اخر کار خودتو کردی و اون هم که توی حال خودش نبود وقت گفت اووههووم(یعنی بله) من روسرشیو از روی زمین برادشتم و تمیز کردم و سرش کردمو گفتم عزیزم دیگه بسه خیلی دیرت شده برات بد میشه ها و اون دستهاش داد به من و گفت باشه من همینطور که دستش طوی دستم بودی کاریو که مدتها ارزوم بود به عنوان تشکر ازش انجام بدم رو کردم و به دستشو بوسیدم و گفتم ببات این همه عشقت به من ممنونم اونم سرخ شد و گفت توندی برس خونه و انلاین شو که باهات خیلی کارا دارم گلم،منم جداش دیم و سریع رفتم خونه و شام نخوره انلاین شدم و اونم اومدو بهش گفتم خوش گذشت خانومی که اخر کاره خودتو کردی گفتم بلهه چه جورم و مگه میشه آدم طعم لبهای عشقشو بچشه و بهش خوش گزره کلی قربون صدقش رفتم و رفت بعد بهش گقتم خانومی الان دیگه نفسهام برام عزیزن چون جای نفسهای منو تو عوض شده و من وقتی دارم تنفس میکنم نفس تو هست توی ریه هام و تو هم همینطور و گفتم که که حالا می فهمم مفهمومه یه روح در دو بدنو!و خوبچون خیلی حال جفتمون عشقوی بود نیم تونستیم چشمامونو باز نگه داریم و به هم گفتیم میریم توی رختخوابامون و از دور با هم حرف میزنیم و با ندای قلبمون با هم حرف می زینم و ما هم همین کارو کردیم.


توضیح:بازم نشد حسمو کامل منتقل کنم چون دستم زخمه و خیلی خستم و فوق العاده امروز کار داشتم و دارم!

توضیح2:شاید خیلی ها بگن که این عشق نبوده شهوت و هوس بوده ولی باید بگم که این عشق وبد نه خهوس چون این کارو با دو منظور میشه کرد و ما این کارو کردیم چون شهرزاد من یه ادم قیزیکی هست و با لفظ نم یتونه احساسشو بگه حالا مخالفین هر جور می خوان فکرکنن ولی ما مزه لبهای همو چشیدیم و از این کار خوشحالیم و خدارو شکر کردیک که این موقعیتو به ما داد!چون این کار باعث شد روح پریشون شهرزادم بعد از این همه سختی که به خاطر عشقمون کشیده یه کوچولو آروم بشه!

توضیح 3:خانومیه خوشمزه من الهی فدات بشم الهی دورت بگردم چاکرتم!
توضیح 4:بابیت طولانی شدن وغلط املائی ها ببخشید!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:1 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

امشب باز پنجشنبس و در کل امروز ۱ دقیقه با شهرزاد جونم حرف زدم دلم راه نمیده بنویسم!شرمندتون دلم داره رو بدنم سنگینی میکنه
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 1:41 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت