تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد
خسته و افسرده و زارم از بی خبر هنوز بی خبرم!
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 1:44 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

از دوشنبه تا همین الان از شهرزاد بی خبرم دارم دیوونه میشم داره دنیا رو سرم خراب میشه پنجشنبه جمعه که ماشین دستم بود دوره همه خیابون های شهر چرخ زدم تا شاید ببینمش اما هیچی هیچ خبری نشد دارم میمیرم نمی تونم بنویسم حالم بده خیلی بد!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 15:44 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

خستم خیلی خسته!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:4 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

شاخه ها پژمرده است
سنگها افسرده است
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
می تراود ز لبم قصه ی سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب

و این دل رهاست که گرفته و افسرده و زار است!


پ.ن:از همه دنیا و دارو ندارش شونه هاتو کم دارم برای بارش!
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:50 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

دلم گرفته بد جوریم گرفته ،دلم می خواد رو شونه های خانومیم سرمو بزارم و های های گریه کنم خیلی خستم خیلی!دیگه خیلی سخته که بتونم تحمل کنم به خدا دارم منفجر میشم نمی دونم چیکار کنم

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:13 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت