از دوشنبه تا همین الان از شهرزاد بی خبرم دارم دیوونه میشم داره دنیا رو سرم خراب میشه پنجشنبه جمعه که ماشین دستم بود دوره همه خیابون های شهر چرخ زدم تا شاید ببینمش اما هیچی هیچ خبری نشد دارم میمیرم نمی تونم بنویسم حالم بده خیلی بد!
خستم خیلی خسته!
شاخه ها پژمرده است
سنگها افسرده است
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
می تراود ز لبم قصه ی سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب
و این دل رهاست که گرفته و افسرده و زار است!
دلم گرفته بد جوریم گرفته ،دلم می خواد رو شونه های خانومیم سرمو بزارم و های های گریه کنم خیلی خستم خیلی!دیگه خیلی سخته که بتونم تحمل کنم به خدا دارم منفجر میشم نمی دونم چیکار کنم![]()