امشب رفتم پل خواجو لب آب نشستم...داشتم با خودم فکر می کردم با خودم می گتم ببین هم سنای منو همشون نشستن دوره هم به شادیو خنده و مسخره بازی و رفیق بازی اما من نیک دوست هم ندارم حتی یه دونه...هیچ کدوم اینا مثله من تو این سن دغدغه ازدواج نداره!حتی ازشون بپرسی زن می خوای میگه نه بابا کی زن می خواد مگه دیوونم اما من اینجوری نیستم من به عشق هرزادم دارم سخت کار می کنم دارم موقعیت سازی می کنم تا هر چه زودتر برم خواستگاریش ...خیلی ها ووقتی ادعای عاشقی می کنن تا مدتها فکر ازدواج نیتسن اما من نیم تونم نباشم من ی خوام زودتر ازدواج کنم چون دوریش عذابم می ده چون سختی هائی که اون به خاطرمن تحمل می کنه تحملش برام خیلی سخته....داشتم توی دهنه های پل راه می رفتم هیچ جا برام مثل اونجا نیست وقتی دلم گرفته صدای آبی که می پیچه صدای اواز پیر مردها نور زرد چراغها بوی نمناک پل و خشتهایش برایم آرامش بخشه دلم می خواد تا صبح توی اونجا باشم توی دهنه های پل فقط حواسم به شهرازد بود هر چی هر کس باهام حرف میزد نیم فهمیدم چی میگفت بغض گلومو گرفته بود قلبم داشت تیر می کشید بد جوریم تیر می کشید که گرمای سوزانندشو حس می رکدم رگمائی که عذابم میده ولی دردشو دوست دارم نمی دونم چرا
داشتم توی ذلم با شهزادم حرف میزدم داشتم باهاش درد و دل می کرد داشتم ....ای خدای من امروزم گذشت شد دو روز خیلی سخت و دردناک و عذاب آور بود خیلی!
امروز روز اول این دوری بود تمام شد..سخت بود خیلی سخت چونتنهای تنها بودم واقعا تنها هیچ کدام از کسائی که تیو قلبم جائی دارن نبودند نه شهرزادم نه مادرم نه پدرم نه دختر خالم یا بهتر بگم خواهرم هیچ کدوم نبودن.اما سختی دوری شهرزاد این یه دونه گل باغ بهشت که خدا برای من داده بیشتر از همه سخت بود اما یک شادی داشتم و ان هم اینکه شهرزادم داره به ارامش میرسه داره به رهائی میرسه همونجور که رها رو رها کرد حالا داره خودشو رها می کنه امیدوارم بتونه .
شهرزادم امشب گذشت خیلی سخت ولی گذشت برایم ذعا کن اگه ندای قلبم رو میشنوی چون می دونم الان بیداره بیداری!
می بوسمت از اینجا!از همین فاصله های کاغذی بین من و تو![]()
سلام...امشبم سلام...می خوام بنویسم...از حالم...از احوالم....نمی دونم به خدا نمی دونم باید خوب باشم یا بد ....باید شاد باشم یا غمگین...باید خداروشکر کنم یا هی غرغر کنم...می دونید چرا همچین شدم؟عرض می کنم...امروز بعد از دو فته بالاخره تونستم با شهرزادم حرف بزنم ...آره تونستم هر چند اون نمی خواست که با من حرف بزنه ولی اینقدر اصرار من رو دید که حرف زد البته همش پشت تلفن بود همش چشمای من پر از اشک بود وحرفای سوزناک اون بود که قلبمو آتیش میزد...اما حرفشو هیچ کدوم به دل نگرفتم چون می دونستم از ته دل نیست!هیچ کدومشون...بگزریم...کلی با شهرزاد حرف زدم گفتم چرا داری همچین می کنی...هی بهانه درس رو وکرد...دید قبول نمی کنم...بهانه اینو کرد که می خواد تنها باشه...هرچند می دونه من قبول نکردم و منم می دونم الکی می گفت...یه مرتبه تو حرفاش گفت رها چرا اینقدر به من شک داری....بهش گفتم من...به ...تو...نه شک ندارم!...گفت چرا داری...گفتم بابا شهرزادم چرا همچین فکریو میکنی...گفت هر وقت کنارتم همش به مننگاه می کنی ببینی نگاهم به کجاس و کیو نگاه میکنم!...بهش گفتم شهرزادم ...من نگاهت می کنم تا با دیدن شاد بشم تا با نگاه عاشقی کنم!.....اینقدر گفتم و گفت تا قبول کرد...ولی...ولی...یه مثله هست که دوست دارم دوستای خوبم بهم کمک کنید....شهرزاد فکر می کنه که من فکر می کنم که اون من رو دوست نداره!...ولی به خدا من به علاقه اون نسبت به خودم مطئمنم...ولی....ولی...نمی دونم مچجوری باید بهش بفهمونم که به خدا مطئمنم تو منو دوست داری!...حوصله دارم این همه حرفرو بزنم جمع بندی میکنم...توی این دو ساعت که باهاش حرف زدم اول فقط میشنید و جوابمو نمی داد!بعد با لهن بدی باهام حرف زد..بعد عصبانی شد و با حرفاش آزارم داد!بعد من بهش گفتم شهرزادم من که می دونم یه چیزی شده هی اون انکار کرد ولی من اصرار کردم!بهش گفتم شهرزادم فکر میکنی من خرم!فکر می کنی خرم و نمی هفم اون غمی که تو نگاهت هست رو فکر مس کنس نمس فهمم وقتی کنارمی دل می خواد باهام حرف بزنی اما برای انکه من ناراحت نشم میریزی تو خودت بهش گفتم شهرازد وقتی من این حالتت رو یم بینم تو وجودم آتیش به پا میشه دلم می خواد بشینم زار زار گریه کنم باز می گفت هیچی نیست گفتم شهرزاد گلم الکی نگو من که می دونم یه چیزیه داره اذیتت می کنه من که می دونم یه چیزی هست که داره وجودت رو مثل خوره می خوره!اما لا مصب نیم دونم چیه به خدا نمی دونم چیه....
راتی بچه ها یادم رفت بگم اول حرفام با شهرزاد ازم خواست تا یک سال بیخیالش بشم برمدنبال زندگیم تا بعد از کنکورش!ولی بهش گفتم نمی تونم به خدا نمی تونم ولی در انتها شهرزادم قعد از اون حرف بعد از اونکه فهمید بالاخره یکی فهمید این شهرزاد یه چیزیش هست! بغض گلوشو گرفت اولین بار بود میدیدم بغض کرده اولین بار بود حس میکردم داره داغون میشه ما وقتی فهمید منم بغض کردم فوش بود که به من داد بهش گفتم حق ندارم بغض کنم گفت نه گتفم می خوای اینم ازم بگیری گفت آره انی یکی نمی تونی گفتم چرا گفت اخه رها مگه هزار بار نگفتم که بغض برای اون قلبت ضرر داره هان مگه بت نگفتم اینقدر خودتو اذیت نکن برات بده ها!و بعد شروع کرد با اون حالا پر از بغض خودش با گفتن یه سری حرفا که همیشه منو باشون می خندوند من خندو و بعد (اینجاش من داشتم از غضه میمرم!)بهم گفت رها یک چیزی ازت می خوام گفتم چی گفت خسته شدم از خودم از تو از مه از زندگیم می خوامدوماه همش دوماه یکم آرامش پیدا کنم اینا همش با بغض می گفت بهش گفتم اون چیزیو که آزارت میده رو میگی گفت نه چون معلوم نیست بتونم بگم یا نه گفتم پس بزار من یکم خیالم راحت بشه گفتم در مرود من و خودت هست گفت نه گفتم در مورد رابطمونه گفت نه گفت در مرود عشقمون و مشکلا ت سر راه و خانوادته گفت نه!گفتم پس چیه گفت رها گفتم جونم گفت نترس در این موردا نیست نترس نمی خوام از دلم بیرونت کنم چون تو به این راحتیا از این قلبم بیرون نمیری!گفت قول می دم بعد ازاین دوماه بشم شهرزاد سابق بشم کسی که دو برابر تورو بیشتر دوس داره بشم شهرزاد شاد و خندونو پر از اون عشقا!بهش گفتم تا کی تا کی باید ازت بی خبرم باشم گفت تا روز عید فطر ولی عید فطرم باید تحمل کنی تا فرداش یا چند روز بعدش که بتونم باهات رابطه دشاته باشم گفتم خاونمم به خاطر تو چشم!به خاطر تو این کارو می کنم!خانومی وقتی می دونم آروم میشی وقتی می دونم راحت میشی وقتی می دونم با این دو ماه دوری میای رو فرم قول می دم تحمل کنم و از این دو.ری لذت ببرم فقط چندتا قول بهم بده گفت چیا بگو؟گفتم اینکه هواست به خودت باشه نزاری بهت سخت بگزره اونقدر تو درسات غرق نشی که خودتو فراموش کنی!هر شبی که فرداش تعطیله از ساعت 10 شب تا شش صبح هر وقت تونستی چشماتو 3 دقیقه ببند و به هیچی فکر نکن فقط اروم باشو راحت و همیچنین خانومی بعد این دو ماه من می خوا یه شهرزاد داشته باشم که شاد باشه جسم و روحش شاد باشه!بعد از این حرف نفسم گرفت قلب بد جوری تیر کشید قلبم داشت از تو سینه میزد بیرون داشتم میمردم نتوستم یه مدت هیچی بگم!اونم فهمید شروع کردن باز چرت و پرت گفتن تا من رو شاد کنه یه کم دیگه حرف زدیم هزار بار این قولا رو ازش گرفتم اونم به من اطمینان داد که چشم!باهاش خدا حافظی کردم مثله همیشه اینجوری:
گفتم:شهرزادم خیلی فداتما
گفت:کاری باری؟که رفت تا دو ماه دیگه!
گفتم:من که همیشه تورو کار دارم همیشه !
گفت:اووهووم یادم نبود!خانومتیم دیگه!!!!!!
گفتم:فدت فدات فدات
گفت خدافظ
گفتم:فعلا!فدات،فدات....
تا گوشیارو گذاشتیم!
آر رفت تا بعد از عید فطر شاید نبینمش شاید صداشو دیگه نشنوم فقط به وقله خودش گفت امیدوار باش و شاد که دو ماه دیگه منو مثل قبل می بینی گفتم باشه ولی می ترسم از خودم از ون که نکنه بره و نیاد...اما نه...نه اینجوری نیست اون میاد می دونم میاد مثل همیشه!....رها فکر بد نکن بر میگرده اون عشقش توئی و تو هم عشق و عمرت اونه!پس خیالت تخت.فقط موندم چجوری تحمل کنم این مدت رو خیلی سخته خیلی..امروز مادرو بابام رفتم مشهد اره همین امروز اما من نرفتم چرا چونکه نمی تونستم برم بلیطمو دادم کسه دیگه بره و موندم و نرفتم.
دلم می خواد گریه کنم امروز دو ساع تمام گریه می کردم پشت تلفن فقط اشک ریختم!ختسه نیستم ولی موندم این دو ماه رو چجوری سر کنم این دو ماه رو بی اون خیلی سخته یلی ولی باید بتون هووووووووووووی رهاا تو می تونی قوی باش پسر می تونی!
ولی خدا می دونه شهرازدم چشه از چی داره زجر میشه!
امشب نمی خوام بگم که از شهرزادم با خبر شدم نه...امشب می خوام بگم...شهرزاد با این دوریش تونست تغییر مهمی در من به وجود بیاره....و...باز هم من به بزرگی و عقل اون بیشتر از پیش پی ببرم...شهرزاد من شاید کاراهئی می کنه که منو عذاب می ده ولی این...اشتبه از من هست...از من هست که برای این کاراش زجرمی شکم...چون حالا تازه فهمیدم....آره تازه فهمیدم...که چرا این نکار رو می کنه...اون می خوسات بازهم....و بازهم...علالقشو به من ثابتن کنه ...آره اون داره دوری می کنه که من بازم باروم بشه منو دوست داره....یک دوست...بله یک دوست...که خیلی از وبلاگ بازها هم می شناسن...نمی دونم اسمشو بگم یا نه...نه ...نمی گم ..شاید نخواد که کسی بدونه...این دوست این آوای خوش دوست بود که...به من یاد داد...به من یاد داد که چه کنم...روشنائی را به من نشان داد...روشنائی زندگی را روشنائی راه را...و رسم کار شهرزاد را..امشب نمی خوام بگم که شهرزاد نه بی تو نمی تونم...نه اینو نمی خوام بگم..می خ.وام بگم که شهرزادم از این دوریت ...الا...اره از الان...شادم...چرا؟...میگم...به همتون میگم...چون شهرزاد می خواد ..ا این کار...کار یکنه که من...مجبور بشم به رابطمون شکل رسمی بدم...یعنی نچی..یعنی اینکه با حضوره خانواده ها...یه تنامزدی مخفی بکنیم...تا هم خانواده اون منو بشناسن...و این بت بد که از من پیش اونا ساخته شده بشکنه...و هم دیگه ما راحت باشیم...خیلی کار سختیه خیلی...بزارید برم نمازمو بخونم میام بقیه مطلب رو می نویسم....خوب...اومدم...نمازمو خوندمو اومدم....دوباره سلام...می خوام به شهرازد بگم آره رهای تو رهای کوچولو احساسیه تو می خواد بزرگ بشه آره دیگه دارم بزرگ میشم...اینبار می خوام به شهرازدم...بگم...بلند بگم...شهرزاد گلم...رهات داره مرد میشه...توی این راه یه نفر هتس یک آوای خوش دوستی که داره کمک میکنه ازش ممنونم....می خوام آستین بالا بزنم ...می خوام برم جلو..می خوام برم یه خواستگاری یه کم غیر رسمی ولی یه جوارئیم رسیم....آره می خوام برم...برم با هیچی...برم از خانوادش طلبش کنم...با جیب خالی ...با درس کم...و بادلی عاشق...آره شغل دومم هم داره جور میشه...می خوام برم توی کار اموزش...آموزش آی تی...می خوام اگه امسالم قبول نشدم....سفت و سخت بخونم...میخوام بالاخره این گیتارو بردارمو برم یاد بگیرم...برم یاد بگیرم و بنوازم ...بخونم ..این آهنگ رو بخونم....====>>
میمیرم برات...نمی دونستی میمیرم بی تو یا بدون چشات...رفتی از برم.... ندونستی که من دلم بسته به ساز صدات..... آرزومه که می دونستی من میمیمرم برات....
عاشقم هنوز... نمی خواستی که بمونی یا بسازی به ساز دلم...... گفتی من میرم... تو می خواستی بری تا فرداها گل خشگلم.... سفرت بخیر.... اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور.... برو که رفتن بدونه ما میرسه به یه دنیا نور..... برو که رفتن بدونه ما میرسه به یه دنیا نور.... به یه دنیا نور.... سفرت بخیر.... برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز.... از دلی شکسته نا امید و خسته دوباره غرور.... دوباره بساز از دلی شکسته نا امید و خسته دوباره غرور.....
د.... بازم غرور...نمی خوام بیای..... نمی خوام میونه تاریکیه من تو حروم بشی...نمی خوام ازت.... نمی خوام مثله یه شمع بسوزی تا تموم بشی.... برو تو بزرگی که می خوام فقط آرزوم بشی.... آرزو بشی....
آره...یاد این شعر بخیر....یادش بخیر چه شبهائی باش عاشقی کردمم...دو.براه می خوام بشم او رهای عاقل و عاشق...امنا اینبار می خوام برم جلو...برم پا پیش بزارمم....اینجا دیگه از غم خبری نیست اینجا ...باید خندید ...توی دعواها باید خندید...ولی یه چیزی بگم من تاحالا با شهرازد هبچ مشکلی نداشتیم...همش اختلافت جزئی بوده همین...این درویش من ساخت
شهرزادم بزام ممنونم بازم چاکرتم الهی فدات بشم این یه هفته ای که تنهام حتما کارارو راست و ریس می کنم!
پاهام سست شدن....ضعف رو توشون می تونم حس کنم...چشمام دوتا دوتا راه می ره...دوباره شدم مثل حالو احوالیم که از چهار شنبه سوری پارسال تا همین اواسط خرداد امسال داشتم...حوصله هیچ کس رو ندارم...دوباره پروژه رگفتم اما دوباره وسط بهران روحیم.... نمی تونم بنویسم هر چی فکر می کنم نمی تونم برنامه رو شروع کنم برای نوشتن...قلبم به طپش های شدید افتاده...دوباره انگاری یکی داره توش ضربه میزنه ...می دونم ....می دونم شهرزاده....اخه هر وقت اینجوری میشدم شهرزادمی گفت رهائی داشتم دیشببت فکر می کردم و کلی باهات مسیرا رو رفتم جلو....منم بهش می گفتم شهرزادم منم دوباره داشت قلبم اونجوری می شد همون حس قریب که توی وجودمه همون جوری که خودم می دونم داشت میشد...اخه نمی تونم بگم چجوریم....بدنم شده مثل معتاداد...دوباره زانوهام دارن سست میشن و دارن راه رفتنو ازم می گیرن...
خدایا اینبار نه اینبار دیگه نه باشه خدا جون....خدا چرا سه ماه به سماه منو ا شهرزاد دور یم کنی اینبار نکن...باشه خدا جونم...بابا خدای من چجوری باید بت بگم نکن بام اینجوری خدا ...خدا...اذیتم نکن...خدا...قلب رهات دیگه نمی کشه!....اینبار فکر کنم بمیرما ...خدا نن بام اینجوری...نزار دوباره از شهرزادم دور باشم!
امشب می خوام یه حرفائی بزنم عاشقانه نیست ولی دلم داره این حرفارو سنگینیشو تحمل می کنه،یادتونه اون روزای اول چقد راینجا قشنگ بود پراز یاد خدا بود پز از زیبائی خدا بود ؟ امام الان چی شده یه جائی مثل خودم دیگه خدا جونم توش رنگی نداره زندگیم هم همینجور شده یه جورائی اینگاری خدا رو فراموشش کرده بودم این مدت اما امروز خدا بهم فهموند که اهای رها کجائی چرا دیگه دستت به دره خونه من نیست چرا دیگه ازم نمی خوای چرا شکرمو نمی کنی چرا مثل قبلا تا پات به یه مشکلی بر می خوره نمی پری رو قرآنمو تا جواب کارتو ازم نگیری ول کن نیستی چرا دیگه اون رها نیستی چرا اینقدر بد شدی چرا بد اخلاقی چته رها چته تو؟
خدا امروز با این حرفاش یکم زد تو سرم و گفت رها تو که مثل قبلا نیستی چطوری می وای منم مثل قبلا باشم بات؟خدا جونم شرمندتم می دونم تقصیر خودمه این مشکلاتم با شهرزاد می دونم سر چیه! شهرزاد می گه نمی دونم چمه یه جوری شدم رها(البته ۹ روز پیش گفت)حالا می فهمم چی داره می گه من خدا رو داشتم از یاد می بردم داشت یادم می رفت خدائی هم هست خدام گفت اگه منو یادت بره شهرزادم تورو فراموش می کنه ها!
خدا جونم غلط کردم ببخشید خدا جونم شرمندتم خدای ناز نازی کمکم کن خدا با تو هستما من غلط کردم قول می دم بشم مثله قبل خودتم کمکم کن پس خدا تو هم مجازاتم نکن رها داره بت قول می ده ها خودت می دونی قوله رها قوله!پس خدا شهرزادو نزار از من دور بشه خدا جونم به دادم برس مثل همیشه !امشب خدای خوشگل قبل خواب دوباره قرانتو می خونم دوباره بت پناه میارم منو از در خونت بی حاجت نزار !
خدایا راستی یادم رفت بت بگما شرمندتم!یعنی چاکرتم چاکرتم که تا می بینی من حقیر دارم ازت دور میشم حالیم می کنی و می گی اها ی رها داری منو از یاد می بری ها پس خدای خوشگل من کمکم کن من دوبارهب ه حرفت گوش دادم و قول می دم بشم مثل قبل همون رهای گوگولیه خودت پس خدای ناز نازی من شهرزاد نینازم رو هم بهم برگردون باشه این فکرارم از تو دلش دور کن دلشو از شک پاک کن و دوباره بزارش تو بغل من باشه خدا؟
عزيزم اينكه فكر كنم يه روز نباشي عذابم ميده پس بمون براي هيشه ..... عزيزم تو كه مي دوني من نمي تونم بدون تو تاب بيارم، تو که مي دوني من حتي يه لحظه بدون تو نمي تونم نفس بكشم ، تو كه ميدوني همه كَسمي ، تو كه ميدوني پشت و پناهمي ، تو كه ميدوني .... پس بمون ..... اونقدر دوست دارم كه وقتي اسمتو به زبون ميارم اشكام گونه هامو تر مي كنه . يادته روز اول ..... هيچ وقت فكر نمي كردم كه قلب يخ زده ام با گرماي عشق كسي آب بشه ، مني كه قسم خورده بودم هيچ وقت كسي رو دوست نداشته باشم مني كه روي قلبم يه ضربدر قرمز كشيده بودم تا هيچ وقت يادم نره تو اون روزا چي به سر خونوادم اومد، اما تو يه روزي گفتي ، گفتي و شنيدم .. بعد از اون سكوت بود و سكوت و صداي تيك تيك ساعت كه ديوونم كرده بود. بالاخره اومدي تو زندگيم موندي و گفتي و گفتي تا يه روز وقتي چشما مو باز كردم ديدم شدم مجنون و اينبار تو بودي كه ليلي من شده بودي ، شب ها و روز ها دعا كردم كه يه روزي نري و من تنها بمونم ، تمام التماس هامو نوشتم و تو نخوندي و اين فقط خدا بود كه صداي گريه ها مو شنيد ، عزيزم تو اين مدت نذاشتم شكستن غرور مو كسي ببينه ، عزيزم اونقدر دوست دارم كه نمي خوام بفهمي كه به من چی گذشت .... یه شب خواب دیدم که اومدی و گفتی دیگه خسته شدم مي خوام برم ، مي خوام تموم كنم ، نمي دوني چي كشيدم ، نمي دوني كه چه شب ها با چشم گريون دعا كردم .یه خواب..من و تا مرز مرگ برد، خدايي رو كه سال ها باهاش قهر بودم قسم دادم ، قسمش دادم به زلالي اشكام كه نزاره سياه بشن من خدا رو قسم دادم به قلب پاكم و التماسش كردم كه نزاره قلبم بشكنه يه روز چيزايي رو شنيدم كه هيچ وقت نمي خواستم بشنوم ، باور نكردم ، اشك ريختم و گفتم كه دروغه ، گفتم خداي مهربون من ، كمكم كن ...... اما امروز ازعشق تو لبریزم ، حتي اگر رسيدني توش نباشه . حتي اگر يه روز از خواب بيدار بشم ، ببينم كه نيستي تا آخر عمرم عاشقت مي مونم. خيلي خنده داره، حتي وقتي دارم برات مي نويسم بازم اشكام داره آروم آروم روي گونه هام ميچكه ، انگار چشمام هم ميدونن كه اگر يه روز نباشي بايد تا آخر عمر دنبال جاي پاهات بگردن ..... انگار مي دونن كه من بدون تو حتي يه لحظه هم نمي تونم نفس بكشم ، .......... توي دلم هزار تا حرف نگفته دارم كه نمي تونم بگم ، آخه اين قلب تابش خيلي كمه ، تا ميام يه ذره حرف بزنم شروع مي كنه به تير كشيدن به تير كشيدن ........ ديگه نميتونم بنويسم فقط يه جمله ميگم :
« دوست دارم...... حتي اگر رسيدني توش نباشه »
اینا حرفای دوستی بود به اسم مبهم انگار قلمشو توی رگهای من زدهو نوشته نیم دونم عین حرفای منه عین همشون عین چیزائی که برای شهرزاد نوشتم تا میل کنم براش!
دلم برات تنگ شده..!کجایی؟!چرا تو بغلم نیستی؟!چرا حست نمی کنم؟!چرا نفسات به صورتم نمی خوره؟!اشکام....اشکام داره صورتمو می سوزونه؟!...این اشکا چرا اینقدر داغن؟!..گریه؟!منکه گریه یادم رفته بود!..تو چطور تونستی گریه رو به یاد من بندازی؟!..اشکامو با من پاک نکن..تو هم با من گریه کن...لذت میبرم..از اینکه عشقم با من گریه کنه لذت میبرم...!می خوام...بوتو میخوام!بوی گردنتو!میدونی چرا؟!..
چون بوی وجودتو میده!!..میشه؟!میشه غیر از من کسی این بورو نفهمه؟!حسش نکنه؟!..حتی اگه من نباشم؟!...
می خوامت...می خوام پیشم باشی!..می خوام حست کنم!...
بوتو...نفستو...وجودتو...می خوام باورت کنم!...
قلبم ..باز درد میکنه..داره میزنه...تند تند میزنه؟!مثل قلب گنجشکی که 3 ثانیه تا گلوله فاصله داشته باشه...
نکن!...تروخدا اذیتم نکن!..منکه اینقدر تورو دوست دارم..توکه اینقدر دوسم داری...
چرا اذیتم میکنی؟!....چرا اذیتم میکنی؟!..نکن...خدا رو خوش نمی یاد...حالم بده...
بازم میگم :
(دوست دارم...حتی اگه رسیدنی توش نباشه)
![]()
دعا کنید دعا شهرزاد تصادف کرده زنده مونده اما حالش خوب نیست دعا کنید دعا![]()
![]()