تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون
منو می بینی و ویرون نمیشی
دل دیوونه خرابم می کنی
چرا مثل قدیما خون نمیشی
سر به صحرا میذاری
منو تنها می ذاری
لاله باغ کدوم گمشده ای
چرا بین گلها پنهون نمیشی
ای وای
چرا بین گلها پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه
وقتی بارون میزنه
شاخه هامو میشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجیشکها پریشون نمیشی
منو می بینی و حیرون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم با کی بگم راز تو رو
داری آتیش میگیری خون نمیشی
من که هر شب تا سحر قصه ی عشقو تو گوشت می خونم
واسم افسانه یی و افسون نمیشی
تو بزرگی مثل دنیای خیال آدمها
دل زخمی لاله ی دشت بلا
نکنه غصه ی لیلی رو داری
واسه این قصه ها مجنون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی

از ایران سانگ این آهنگ رو گوش کنید کلیک کنید!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:46 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

دلم می خواد برم این بالا!کسی می دونه کجا می تونم پیدا کنم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 20:19 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

خدا جونم این رسمش نبود ،دلم خیلی گرفتس از  همه چی و همه کس به جز شهرزادم حالم به هم می خوره!خدا جون خسته شدم بابا بریدم اهههههههههه.خسته شدم بسکه همش دلم گرفتس بسکه خنده مصنوعی و دروغکی رو لبامه خدا این رسمشه که یک سال دیگه این جوری باشم تازه آخرشم معلوم نیست  خدا حستم آرزوی مرگ دارم!خدا نمیشه من رو ببری هان؟از دنیا من رو ببر خسته شدم از همه چیز از درس خوندن از کار کردن از عبادت کردن از ادم بودن از عشاقی کردن از دلواپس بودن ها از غصه خوردنها از  دلتگکی ها از این خنده های دروغکی از این نمایش حال و روز خودم به صورت خوب و شاد ولی در دل غمگین و افسرده خدا بغض داره خفم می کنه!خسته شدم خدا بسمه دیگه بسمه خدا خیل خیل این ناامیدم می دونم دوستم داره می دونم بام میمونه می دونم به خدا می دونم اما از این حال و رو از این روزگار خسته شدم !با با همه زندگی می کنن منم دارم زندگی می کنم  هر چی ازت خواستم یا بهم نداید ی اگه دادی یه مدت محدود بود و ازم گرفتیش!خدا دیگه اون ایمانو بهت ندارم!دیگه اونقدر صبر ندارم دیگه به خیلی از گفته هام اعتقادندارم دیگه او رها نیستم شایدم از قالب رها بیام بیرون بشم همون پسر اصلی که رها نیست در بند در بند دنیاس خدا!خسته شدم بسکه کار کردم ولی بیان بهم بگن اکتیو نیستی بابا منم می تونم اکتیو باشم ولی با 60 تومن در ماه به خدا بیشتر نیم تونم کار کنم ادم باید نتیجه کارشوببینه یا نه؟ حالا به این کار ندارم کلا خستم دیگه نیم کشم اینقدر قلبم ا وضاعش خراب شده که دیگه هر کس باهام حرف میزنه میگه چرا نفس نفس میزنی چرا اینجوری شدی چرا نیم فهمیم چی میگی چرا وقتی می خندی بعدش اینگاری یه جات درد می گیره خدا رهاتو ببر از رو دنیا محوش کن همه راحت مییشن به خدا از مادرم گرفته تا هر کس حتی شهرزاد راحت میشن به خدا من با بودنم باعث خرابی زندگی خیلی ها شدم اههههه خدا یه بار گوش بده من روببر ازاین دنیا ببرم دیگه نیم خوام زندگی ککنم!حتی حاضرم بیام جهنم لااقل اونجا دیگه این ادما نیستن و فقط خودم بابت کارائی که کردم زجر می کشم نه کارائی که نکردم خدا این بار گوش بده از همین الان هر لحظه منتظرم تا چشمامو ببندم و ازاین دنیا برم!بسمه زندگی بسه!!!!!!
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 20:8 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

تو امشب اینجائی درست اینجا
همین جا درون این قلب
همینجا جلوی چشمانم
تو  اینجا بودی حست کردم
حس من درست حس من پر غرور حس من عاشاقانه ای بود
تو اینجا بودی من تو را دیدم
آری
به زمان به صدای زنگت در آن صبح دم آبان
چه شوری در وجودم آمد
چه خیالی ز من آسوده گشت
تو به من گفتی
ای جان رها
من تورا عاشق هستم
من تو را دوست دارم بیش
من تو نیازمی تو جانمی
بگفتی
چند دقیقه در آغوشت بودن باریم آرزوست
گفتی رهایم سخت است بی تو
ولی به آینده بنگر
به روزهای خوش
به آن روزهائی که دگر از برای همیم
گفتی رهای من جان ماهت مراقب خویش باش
گفتی باید برویم فقط برای یک سال
مجبوریم
باید برویم باید از هم دو شویم
تا که نزدیک شویم
باید بسازیم تا یک عمر نزدیک باشیم
گفتی نیاز است اطمینان و اعتماد
گفتی منتظرم باش
گفتی کنارم باش
گفتم ای ماه من
سخت است
نتوانم نه گویم به تو
چاره ای جز آری ندارم پیش خویش
گریان شده بودم و گفتی
گریه نکن ای مرد لوس
باز گفت پیش تو بشکستن هنر من باشد عزیز
پیش  تو گریان نباشم
پس کجا نزد کدام مزدور گریان شوم!
ای ماه عزیز و تابناک
ای ماه بزرگ و نازنین
ای ماه ای شیشه ی عمر
ای ماه ای ندای آخرین تپشهای قلب رهایت
ای ماه ای سوی چشمانم
ای ماه ای راه آینده ام
ای ماه ای اسمانیه من
ای ز دنیا من را آزاد کن
ای عزیز بی قرار
اینچنین سخت است این کار مکن!!!
گفتی رهایم بایدم ااین کار کرد
راه سختی از برای آسودگی
یار خود باید کرد
گفتمت باشد عزیز نازینن
گفتی ای نازنین پر غبار
آسمان را بنگر
موقع باران غم
گفتی بدان باران در زمان غم من اید بر زمین
گفتی بدان وقتی آسمان می گرید به یاد توام رهایم
گفتی هر وقت دلت هوایم را کرد بیا از دور تماشیم کن
اگر هوائی شده و بودی و نتوانستی بیائی
صفحه ای قرآن بخوان
گفتی می دانم خدایت را دوست داری از او بخواه
گفتی رها تو ایمانت قوی شده پس ایمان بیاور
به خدایت و بدان خوشی مال ما شده در آینده
گفتی رهایم دعایم کن به یادم باش
مراقب باش جان ماهت مراقب باش
گفتی می دانم حالت چه خراب است
می دانم که سخت ضعیفی
ولی تحمل کن به خاطر ماه خویش
به خاطر معشوق خویش
اشک از چمانم روان بود صدایم در نمی آمد
تو مرا می خنداندی و خود پر ز غم بودی
ماه من بمیرم برایت
سخت ی ام می دهی تا سختتر نچشم
سختی ام می دهی می دانی سخت است
ولی می دانی می توانم
گفتی پیغام بگزار جواب می دهم
گفتی دیر به دیر است ولی جواب در راه است
ماه من
یک سال سخت در پیش رویم آمده
یک سال بدون تو
یک سال افسرده و سیاه
ولی باید که روزنه امید
خسته ام خیلی خسته مدتی استراحت لازم دارم
وب عد استارتی قوی
تا گزر کنم از این یک سال سخت
و به تو برسم
سال دیگر این وقت باید عقد کنیم
این حرف من است1
پس از جان مایه می گزارم از جان.....


این ها حرفای من و شهرزاد بود توی 5 شنبه شهرزاد زنگ زد و این حرفا رد و بدل شد! به دلایلی که گفتم مجبوریم یک سال بی هم باشیم بایدبتوانیمم!دعایمان کنید تاب توانیم !حالا تازه می فهمم که عشق بازی فقط مختص آدما نیست گاهی  خدا هم عشق بازی می کنه مثل الان دراه با من و شهرزاد عش بازی می کنه !خدا کمکمان توئی فقط تو را دراین سیاهی داریم کمک کن پیروزی را در آغوش گیریم خدایا کمکم کن که اشک رد چشمانم  سنگینی می کند!


انتظارم یه بخشی از زندگی هست،من از پسش بر میام مطمئن باش شهرزادم!همیشه منتظرتم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 1:23 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

نامرد،دلم برات تنگ شده خوب!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 0:16 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

يادته اولين ديدار
اولين بوسه
يادته؟
اولين باري كه همديگه رو بغل كرديم و بوسيديم
به هم قول داديم مال هم باشيم
به هم دروغ نگيم
چه خوبه ديدنت چه خوبه موندنت چه خوبه پاك كنم غبارو از تنت
چه قدر سخته آدم كسي رو كه همه عشقش شده.همه ي وجودش شده
هر چند وقت يه بار ببينه
خوش به حال اونايي كه عاشقن و هميشه كنار هم هستن
خوش به حال اونايي كه مي دونن يه روز به هم ميرسن
خوش به حال اونايي كه فرصت هاي زيادي براي زندگي دارن
خوش به حال اونايي كه اول راه هستن
چه خوبه سقفمون يكي باشه با هم بمونم منتظر تا برگردي پيشم
اگر چه بوسه ي اونروزمون گناه به شمار ميرفت
ولي براي من مقدس بود
يه جور تجديد ميثاق بود
اون چيزي كه به بوسه طعم لذت مي بخشه گره خوردن نفسهاي دوتا
عاشقه
يه فضاي مشترك
يه فضاي كوچيك
تو رو تو كدوم ترانه؟ تو كدوم شعر جستجو كرد؟
تو رو تا كي از خدا خواست؟داشتنت رو آرزو كرد؟
كاش ميشد دائم تو رو ديد
به هم قول داديم هميشه به ياد هم باشيم .براي هم باشيم
به هم قول داديم پشت محكمي براي هم باشيم
تكيه گاه دله هم
به هم قول داديم مثل آينه باشيم صافِ صاف كه بشه زشتي ها وزيباييها
رو توي دل هم ببينيم
قسم خورديم كه به جز هم به كسي ديگه ايي پناه نبريم
تصميم گرفتيم همديگه رو كامل كنيم
به هم ديگه آرامش هديه كنيم
از خدا خواستيم
ما هميشه از خدا خواستيم توي اين عشق كمكمون كنه
از خدا خواستيم اگه توي اين راه گناهي كرديم فقط بزاره رو حسابِ عشقمون
خيلي چيزاي ديگه رو به زبون نياورديم
كاش مي دونستيم تا چه حد به قولا يي كه به هم داديم پايبند بوديم

حالا تو یه کم ازم دور شدی ولی من سر قولهام هستم!می دونم تو هستی شهرزادم ولی موقعیت جوری شده که در ظاهر باید نباشی ولی می دونم یعنی دیدم و لمس کردم که سر قولهات هستی سر همشون....

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:19 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

شهرزادم نمی تونم غمتو ببینم تو این چند هفته ای که هروروز دارم از دور می بینمت داری داغون و داغونتر میشی داری غمگین و غمگین تر میشی!شهرزادم این غمهای تو باعث شد تا تصمیمی فوری بگیرم!تصمیمی که اگر توی اون پیروز بشم ،فوق العاده خواهد بود ولی اگر موفق نشم میرم زیر صفرپ1پاره از فردا شروع می کنم تا هدفی را که برای دستیابی بهش 10 سال دیگه رو پیش بینی کرده بودم رو به امروز منتقل کردم!می خوام رویای شرکت شخصیم رو تحقق بخشم!اونم با دست خالی ولی فکری که سالهاست داره روی این کار برنامه ریزی می کنه حالا شروع خیلی برام سخت خواهد بود به دلایل زیادی مثلا :پول ندارم پس باید شریک بگیرم !برای شریک گرفتن باید اعتماد افراد جلب بشه و تضمین بشن !برای اعتماد هم یکی از نیازهاش سن و ساله که ندارم  ولی می دونم که اگه بخوام می تونم این کار رو بکنم با همه سختیش!
می دونی می خوام این پروژه رو شروع کنم تا بتونم زودتر و هر چه سریعتر بتونم رسمی بیام خواستگاریت حالا که دیگه کم کم دارم میشم مهندس این مرز و بوم (البته فقط به خاطر خودت و خودم!)یکی از اساسیترین مشکلات حل شد حالا فقط مونده وضع مالیم ک ه باید همه تلاشمو براش بکنم تا بتونم زودتر درستش کنم!تا بیام خواستگاریت و هم خیال من و  هم خانوادهامون و هم تو، بابت آیندمون راحت باشه!
شهرزاد دیدن این صورت برافروختت که پر از غم و ناراحتیه اونم از دور!برام ملال آور شده تورو خدا اسنقدر خودت رو اذیت نکن خانومیه گله من!!!!!
شاید همه بگن پسر پس تو چرا تو این سن کمت تفریح نداری باید بگم که کار و درس در جهت نیل به اهداف بهترین تفریحه برام!


آره فقط تو ،عشقمی آخرشی!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 0:21 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت