اه خدای من !این روزها که حال من خوش نیست حتی نمی تونم درست نفس بکش همه دوستانم هم رفتن شهرزاد رفته تنهای تنهام دلم خونه خدا تو پس کجائی؟هان کجائی مگه نمیگی به دادمون می رسی پس چرا داری هر روز داغونم می کنی!!!!خدا اگه این امتحانه باشه حرفی نیست ولی خودت می دونی دیگه این قلبم تاب نداره دات میاد بازم اذیتم کنی؟؟؟
حالا که با هر نفس قلبم واسه تو می تپه٬
حالا که فقط اسم تو٬ توی ذهنم تکرار می شه٬
حالا که « آرامش» تو صدای تو برام تعریف شده٬
حالا که فهمیدم سر رو شونت گذاشتن اینقدر لذت بخشه٬
حالا که فهمیدم آغوش تو گرمترین جای دنیاست٬
حالا که فهمیدم عاشقت شدم٬
حالا که نیروی عشق رنگ نوئی به زندگیم داد،
حالا که یاد گرفتم عشق یعنی چی،
حالا که بهت محتاجم!،
حالا که شبها دیگه خوابم نمیبره،
حالا که روزها به شوق رسیدن به تو تا آخر شب و گاهی تا صبح دارم کار میکنم،
حالا که دردهای قلبم بهم میگن مهلتت داره ت موم میشه،
حالا که همه چیز دارمو هیچ ندارم،
حالا که یه کهکشان احساس توی قلبم داره وجودم رو از هم می دره،
حالا که همه می دونن عاشقتم،
حالا که طعم بوسه هاتو چشیدم،
حالا که قلبم را کندم و گذاشتمش توی سینه تو،
حالا که نگاهم دائم منتظرته،
حالا که به شوق تو هنوز اون گل خشک شده توی اتاق رو تمیزش میکن،
حالا که شبها با یادگاریهات توی بغلم می خوابم،
حالا ک همه بهم می گن دیوونه ای،
حالا که گاهی وقتها از شدت دلتنگیم برای تو استخوانم درد می گیرن،
حالا که نفسهام سخت بالا میاد،
حالا که می دونم قلبم طپش دیگه ای داره یا نه،
حتی نمیتونم احساساتمو برات بگم.
ولی دلم نمی خواد جلوتو بگیرم....
پی نوشت: مثل اینکه چت باکس درست شده اگه چراغش سبز بود یعنی من آنلاینم و اگه قرمز بود یعنی آفلاینم!
می خواستم امشب هم مثل هر شب بنویسم از عشق و محبت و صفا،از دلبستگی ها،می خواستم مثل هیمشه بنویسم ولی نشد،ناگهان بی اختیار آشوبی در قلبم به پا شد،آشوبهائی که منشاء همه آنها یک جاست و اون قلب شهرزادم است،تو این مدتی که با هم بودیم به من ثابت شد که وقتی به من فکر میکنه یا داره توی خیالش با من به سر می بره این حس آشوب و تشویش و درد توی قلب من به وجود میاد،دردی که درمانش فقط خود شهرزاده!شاید یکی از دلایلی که دردهای قلبم را دوست دارم این باشه که من رو یاده این آشوبهای "تلپاتی وار" عاشقانه می ندازه،ولی آن کجا و این کجا!
امشب توی اتاقم بودم داشتم نماز می خوندم که ناگهان بین دو نماز شروع کردم به حرف زدن با خودم نمی دونم چی شد که یک لحظه مادرشهرزاد(که من دوست دارم بهشون بگم حاج خانوم)رو حس کردم که دارم باهاشون حرف میزنم،توی همه این مدت که این حس رو داشتم تمام حرفائی که دوست داشتم به حاج خانوم رو بگم گفتم! وای خدای من که چقدر دلم می خواست "حاج خانوم" این حرفای من رو گوش می کردند،شاید نظرشون در مورد من یکم عوض میشد!شاید می فهمیدن که من اون رهائی که اونها از من توی ذهنشون ساختن نیستم و ای کاش روزی برسه که "حاج خانوم" رهای واقعی یعنی شخصیت من رو بشناسه و از روی یک تفکر بچه گانه("حاج خانوم" ببخشیدا ولی من رکم!) و افکاری خیالی که از شخصیت من دارند در مورد من تصمیم گیری نکنند! امشب خیلی جالب بود،علاوه بر دلتنگیم برای شهرزاد دلتنگ حاج خانومم بودم نمی دونم چرا!!!!!!
پی نوشت:راستی از امشب می خوام به یه سری از نظراتی که میدین توی پستام را در بخشی به اسم "جواب میدهم" ،جواب بدم تا برای شما دوستای گلم همکه اینجا رو می خونید یه تنوعی توی مطالب باشه.
پی نوشت 2:امشب شهرزادم،بی اختیار عکست رو گذاشتم پشت زمینه موبایل و کامپیوتر و... دلم تنگته خانوم ماه....همین!
این چند روز خیلی به هم ریختم به حدی که شاید ایمانم را تا مرز فروپاشی داشتم از دست میدادم!ایمانی که همیشه تنها روسفیدیم پیش خدا بود رو داشتم می باختم ولی در بحثی که خیلی اتفاقی شکل گرفت درست 4-5 ساعت پیش یه نفر که سنش از من کمتره حرفی زد که تازه فهمیدم که چرا به نوعی دنیا سر ناسازگاری باهام گذاشته!بم گفت "رها ،پسر خوب،دلتنگی و دوری چهره ای از عشقه،توکل داشته باش این امتحان خداست...دیوووونه"این عین حرفی بود که به من زد و توی وجودم انقلابی به وجود اورد انگار با یه کلمه حرفش که گفت این امتحان خداست و عشق بها داره!وجود از هم پاشیدم را جمع و جور کرد !آره من یادم رفته بود خدا بنده هاشو امتحان می کنه،اگه این بحث اتفاقی پیش نیومده بود شاید الان بازنده این امتحان بودم ولی حالا می خوام تو این امتحان پیروز بیام بیرون!می خوام سرمو بعد از اتمام این امتحان بالا بگیرم و بگم اهای خدا می بینی رهات تونست از پس این امتحانت در بیاد و باعث بشه تو بیشتر بهش اعتماد کنی!خدا ، امروز یادم اومدم که تو شهرزادم رو در اوج نا امیدی درست در پوچی مطلق برام فرستادی و نجات بخش من شد با حضوره سبزش و شاید بزرگترین دلیل این عاشقی نیاز داشتن من به اون برای بودن و زیستن باشه!شاید خودخواهی باشه ولی آره من بهش نیاز دارم یه نیاز از عمق وجودم!
خدا تو یه بار شهرزاد را بهم دادی وقتی که نا امید بودم و حالا ازم گرفتیش تا ببینی زندگی یاد گرفتم و تورو درک کردم و اگه دیدی به حد نساب رسیدم دوباره اون رو بهم بر می گردونی مطمئنا!پس خدا جونی می خوام محکم وارد این امتحان بشم پریشونی این روزها رو بر من ببخش و گوشه چشمی کن و دستی بگیر و روئی ببوس تا توان عزیمت یابم!(چقدر جملم ادبی شدا!)خدا می خوام توی این امتحان که خیلی سخته شرکت کنم آخه این امتحان عشق و ایمانه!آخه میگن خیلی وقتها عشق وقتی میاد ایمان میره ولی تو عشق به من دادی تا ایمان را پیدا کنم و حالا عشق را گرفتی تا ببینی ایمانم واقعیست یا نه پس بهت باید ثابت کنم ایمان به سلول به سلول بدنم رسیده و همه هستیم را فراگرفته تا تو هم عشقم را پاداشم کنی و شهرزاد رو به آغوش من بازگردونی!شاید خیلیها فکر کنن الان دارن با مهره های زندگی من و شهرزاد بازی می کنند ولی اینجا با اونکه اونا نمیشنوند میگم که نمیتونن!چون حرکت بعدی بعد از پایان این امتحانه و اونها فقط توی توهمشون دارن این زندگی رو کنترل می کنن!خدا ازت می خوام عاجزانه و فقیرانه و درد مندانه و بیمناک!از تو میخوام کمکم کنی تا از این امتحان پیروز بیام بیرون زودتر تموم بشه و به شهرازدم برسم خدا می ترسم جلوت کم بیارم پس خودت من بنده ی پستت رو بیش از این توی روی خودت شرمنده نکن و کمکم کن تا یه بارم شده سرم و بالا بگیرم و بهت نگاه کنم و با افتحار بگم خدا تو کمک کردیو من تلاش و نهایتا در این سختی روزگار سربلند شدم!خدا می خوام پشت ستاره ی شوم رو به زمین بزنم می خوام یاد بگیرم دوباره زندگی کنم ولی اینبار از همین اول دوتا عشق تو وجودم هست یکی عشق به تو اون یکی عشق به شهرزاد!خدا میخوام اینجا داد بزنم و بگم خدایا به جان شهرزادم:
توبه
خدا بابت همه بدخلقی هام حتی گاهی وقتها کفر گفتنام نا شکریام بی انصافیام و بقیه خریتها و گناهام توبه!توبه!توبه!توبه!!!!!پس خدا قبولم کن تادوباره به ملکوت برسم تااینبار به اوج برم و نیوفتم زمین تا به تو برسم!و دیگه اینقدر الکی غر غر نکنم!!!!
راستی خدا جون بابت عشقی که به من نسبت به شهرزاد عطا کردی شکر خیلی خیلی شکر و در یککلام به قوله خودم خدایا چاکریم!می دونم دیر گفتم وبعد از دو سال ازت بابت این عشق تشکر کردم ولی تو خدائی و بخشنده پس ببخشو کمکم کن باشه؟
پی نوشت:شهرزادم از تو نمیشه گذشت به هیچ قمیتی ! عشقت به من داد عمری دوباره!
پی نوشت۲:دوست عزیزم که با اسم میشناسی برام نظر گذاشتی من نشناختمتون!
پی نوشت ۳:شرمند ههمه دوستانم چت باکس بلاگ ایراد کرده و نمیشه از اون طریق باهام چت کرد!
و در آخر :
"چه خوبه وقتی عاشقی"