تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد
یلدا شب دلتنگی و تنهایی
پائيز..... ای تنها گل هميشه بهارم...
پائيز .... ای همسفر شبهای گمگشته ام
پائيز ..... ای تنها فصل نوشتن...
پائيزم...
بی تو پس از يلدا چه کنم....
بی تو دفتر شعرم پر از تنهايی...
بی تو من مسافر تنهای رفتن....
به من بگو: بی تو با پس کوچه های بارانی چه کنم...؟
پائيزم....
ای تازه تر از هميشه...
پائيزم....
ای نشسته بر پر مرغان نگاهم...
پائيزم....
بی تو من بی شب و بی شمع و بی ترانه ....
بی تو اما بيادت
سبز تر از هميشه
آبی تر از فردا
جاری تر از دريا
من ترانه خواهم گفت.....
بايد می نوشتم همه هق هق تنهائی ات را......
مرا بياد داشته باش
ای که در دل داری هوای رفتن.....

پی نوشت:از ماهور عزیز بابت این شعر ممنونم!
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:44 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت



دست من وقت نوشتن
شکل اسم تو رو داره
وقت خوندن صورت من
خنده هاتو کم میاره
عطر یاسی که تو چیدی
ناز صد باغو خریده
ماه کامل سر سفره
گریه هامو سر کشیده
تو چه خوشرنگ و عزیزی
مثل یک نت لب گیتار
مثل فکر شعر تازه
حدس یک گل پشت دیوار

ای تو دل کوک
ای خوش آهنگ
تو شنیدنی ترینی
من پر از هوای غربت
تو هوای سرزمینی
زمهریر نارفیقان
خواب آفتابی می بینه
هجرت ما وسط آب
زورقی بی سرنشینه
لا لا لا لا ...

پیله بستن در دل تو
کار پروانه شدن بود
گرد شعله قد کشیدن
رقص ناب مرد و زن بود
با تو باید مثل شبنم
عطر گلها رو بغل کرد
تلخی فاصله ها رو
پر کندوی عسل کرد
تو چه خوشرنگ و عزیزی
مثل یک نت لب گیتار
مثل فکر شعر تازه
حدس یک گل پشت دیوار




خدایاااااااااا بابت پس دادن شهرازد به من شکررررررررررررررر خدایا شکررررررررررررررررررررررررر
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:46 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

حیف اینجارو نمی خونیییییی حیففففففففف
به خدااااا دارم دیووونه میشممممممممممم
دیونه که صحلهه دارم روانی میشم باید زنجیر بهم ببندنننننن لعنتییییییییییییییییییییی

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:56 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

چرا یهو میایو اتیش به وجودم میکشیو میری هاننننننن
چرا همچین می کنی فقط
فقط یک جمله نوشتیییی
ولی منو دیوونه کرددددییی لعنتیییییییییییییییی

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:55 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

نا مرد کاش اینجا بودی می دیدی داره از دستم خون میاد اره از دست تو اینجور شد
کوبندم دستمو تو شیشیه و خوردش کردم چرا همچین می کنی هانننننن
آخ قلبمممممممممممممممممممممممممم
شهرزاد اگه مردم از دست تو حلالت نمی کنم که باعث شدی زندگیمو از دست بدم می فهمی حلالت نمی کنم
همیشه می گفتم جونم به فدات اره به فداتتتتتت
اما اگه تو بکشیم حلالت نمی کننننننننننننننننننننننننم
لعنتییییییییییییییییییییی درام دیووونه میشمممم
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:52 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

از دست شهرزاد و کاراش دارم دیوونه میشم
شهرزاد لعنتی چرا نیم فهمی من دیوونه توام چرا همچین می کنی
داری منو می کشی شهرزاد
می فهمی؟درای منو می کشی
به خدا نمی کشم دارم میمیرم
لعنتیییییییییی دارمیمیمرم ازدست تو دیوونم داری می کنییییییییی
شهرزاد اگه الان پیشم بودی شاید....شیاد.... اههههههههههههههههههههههههه
نکن همچین با من لعنتی من دیونتم چرا می خوای منو به کشتن بدی هان چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شهرزراد خدا بگم چیکارت نکنهههههههههههههههههه
د بی معرفت دوستت دارم دارم یمیمرم اینا چیه نوشتی هانننننننننننننننننننننننننننن
شهرزاد به خدا من با این هیبتم درام از دست تو دیونه می شم
شهرزاد لعنتی عاشقتم می فهمیییییی
شهرزادی دیوونتم
نکن این کاراو نکننننن
شهرزاددددددددد
د لامسب بی معرفت فکر منو بکن با این قلبمممممم
اههههههههههههههههههه
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:48 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت


امشب در اوج همه شادیهام برای یک ساله شدن خبرگزاریمون و اومدن حسین از هند، دلم پر از غم بود دوری از شهرزاد،حال بده مارال، نزدیک بودن چهلم خاله فهمیه،برگشت سردردهای عجیب و دائمی خودم،درد قلبم،سرباز کردن مجدد لخته خون توی صورتم! ،دیدن ناراحتی اوستا و...فقط گوشه ای از این غمهاست!
امشب داشتم می رفتم که کیکی رو با آرم خبرگزاری به مناسبت تولد خبرگزاری و سورپرایز نوید و حسن و زهرا و نصیر و شیوا سفارش بدم و چون MP3 player مرجان پیشم بود و طرح کیکم که ایده ای از مرجان بود توش بود منم داشتم به آهنگهای داخل MP3 مرجان(یواشکی از خودش البته آخه می دونم همیشه موزیکهائی که مرجان گوش میده بد جوری با مزاج من سازگاره) توی راه گوش می دادم که به این آهنگ رسیدم و یک دفعه منقلب شدم و انگار حرف دلم توی بیت به بیت این شعر بود تمام زندگیه فعلی منوتوی کلمه کلمه اش داشت داد میزد و مخصوصا نوع موزیکش موزیک مورد علاقه خودم هست مزید بر  علت شد و این اهنگ در وجودم رخنه کرد منم گزاشتمش توی وبلاگ تا همه گوش بدن....از همه تون می خوام دعا کنید من،شهرزاد عزیزتر از جانم،مارال(خیلی دعاش کنید تا حالش خوب بشه)فهمکارن و دوستان خبرگزاریمون،خودتون رو،عشقتون رو،مریضارو،سالمهارو،عاشقهارو،کافرهارو،مومن ها رو و همه و همه رو دعا کنید دعا دعا دعا دعا دعا دعا....

در بستن پیمان ما تنها شاهد ما شد خدا
تا این جهانت بُود به پا
این عشق ما ماند به جا
ای صاربان ای کاروان کجا می روی 
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل من می بری

تمای دینم به دنیای فانی
شرارِ عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری که خوشا قطره اشکی
 به سوز عشقی خوشا زندگانی
همیشه خدایا محبت دلها
به دلها بماند بسان دل ما

چو لیلی ومجنون فسانه شود
حکایت ما جاودانه شود

چو اکنون ز عشقم تو می دانی
غمم را ز چَشمم نمی خوانی
از این غم به حالم نمی دانی
پس از تو نمانم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی به شاخه غم
گل هستیم را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی
که در پای طوفان نشسته
.
.
.

پی نوشت: کسی اگه این شعر رو کاملشو می دونه برام بنویسه برامخیلی مهمه!
پی نوشت2:نام خواننده آهنگ جدید وبلاگم رو هم اگه می دونید برام بنویسد مرسی چون هیچ اطلاعاتی  ندارم ازش!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:22 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

امشب چقدر دلم گرفته خیلی خسته ام نیم دونم چه مرگه البته غم مارال هست مصیبت شهرزاد هست فکر درآمد بیشتر که هر کاری می کنم امکان پذیر نیست هست نمی دونم چرا اینقدر خسته شدم فکرم قفل کرده شدم یه ماشین برو سر کار برو دانشگاه نهیات تفریحی که بکنم هفته ای دو سه ساعت رانندگی هست! نمی دونم باید چکار کنم هیچ راهی هم جلوم نیست که بتونم یکم تفریحکنم کار زیاد در امد کم دوری از شهرزاد کمرمو شکونه نمی دونم چی شد ککه یهو یه دسوتی اومدب هم گفت عمره دانشجوئی دارن برای قرعه کشی ثبت نام می کنن و برو ثبتنام کن منم که بزرگترین ارزوم مکه و خانه ی دوست هست رفتم و اسم نوشتم نه پولشو دارم و نه امکانش رووولی گفتم ببینم قسمت چی باشه و ثبت نام کردم نمی دونم یعنی خدا کمکم می کنهکه بتونم برم مکه... از اون طرف خیر سرم بعداز سالها اومدیم یه نوت بوک بخریم از قضا همون مدلی که من انتخاب کرده بودمو گمرک گیر کشیده!و نمیاد منم که شدیدا به نوت بوک نیاز دارم داره اعصابمو این تاخیر به هم میریزه!!!! و هزارتا چیز دیگه.... برای مارال دعا کنید خیلی براش دعا کنید خیلی زیاد مارال فقط 20 سالشه این همه کتکیکه خورده حقش نبود....مارال از همه مردا می ترسه مارال خورد شده براش دعا کنید و اون پسر نا مرد و کهع این بلا رو سرش اوردهخ خودتون بسپریدش به خدا تنا خدا جزاشو بده
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:4 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

برای ماری دعا کنید!مارال حالش بده توی بمیارتانه براش دعا کنید!از همتون می خوام که تا می تونید برای ماری دعا کنید....
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:27 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه!تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه، بی هوا، بدون مقصد ،سمت طوفان تو میرم،منو درگیر خودت کن تا که ارامش بگیرم....
با خیاله تو هنوزم،مثل هر روز و همیشه، هر شبِ حافظه من پر تصویر تو میشه...با من غریبگی نکن با من که درگیره توام چشماتو از من برندار من مات تصویر توام!

تو همین جائی هیمشه،با تو شب شکل یه رویاس!آخرین نقطه دنیا تو جهان من همین جاست، تو همین جائیو هرروزو من به تنهائی دچارم منو نزدیک خودم کن تا تورا به یاد بیارم....

با خیاله تو هنوزم،مثل هر روز و همیشه، هر شبِ حافظه من پر تصویر تو میشه...با من غریبگی نکن با من که درگیره توام چشماتو از من برندار من مات تصویر توام!


منو نزدیک خودم کن تا تورو یادم بیارم!
 برگرد......

پی نشوت: صدای خندهات یادم نمره
پی نشوت2: خدا تنها پناه خسته گی هامه
پی نوشت 3:نرو تنهام نزار گریم می گیره
دل دیوانه نوشت:برگرددد....من به تو ، تو به من ،ما به هم،محتاجیم ....برگرد...

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:14 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت