تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد

صدای آرام گیتار،دیدن عکسهائی پر از خاطره پر از لحظه های خوشبختی ،شنیدن صدای روح بخش تو!صدائی که هر بار شنیدنش به من حس رهائی می دهد،حسی که این روزها با شنیدن مجدد صدایت با شنیدن ان همه شوق در صدایت آن همه اشتیاق وصالت،آن همه اشک جمع شده در جشمانت آن اشکهائی که جلویمن جاری نمی شوند!اشکهائی که در تنهائیت سرازیر می شوند همه و همه حس رهائی را مانند این کودک در وجودم افزون می کند،آه،آه ای روزگار چه نبر با تو سخت است!جرا این همه آزار دهنده ای ای روزگار ؟مگر رحم نداری؟مگر خود عاشق نیستی؟پس جرا این همه ما را به تلاش وا می داری؟نمی دانم شاید اینها زیبائی های زندگی است زیبائی هائی که درست مثل تمام لحظات تلخ پارسال به خاطرات شیرین امسال تبدیل می شوند!گاه با خود می اندیشم که عشق یعنی چه!و آن را در کلام زیبای شهرزاد می جویم که می گوید عشق یعنی "علاقه شدید قلبی!فارق از بستر یک نماد حلقوی!"اره این یعنی عشق یعنی عشقی که اگر هر چه نماد دارد را از ما بگیرند باز هم پا برجا می ماند!
شهرزادم وقتی به من می گوئی از این خوشحالی که تا این حد با هم صادقیم در آسمانها می روم در زیبائی لحظه ها فرو می شوم و در اوج عشق با زیبائی صدایت،با پهنه ی پر راز محبتت،عشق بازی می کنم!دوستت دارم به وسعت خدا!خیلی ازت ممنونم که این روزها به من میگوئی دوستت دارم!این آرزوی سالهای من که این جمله را از دهانت بشنوم!
پی نوشت: آهای mks اینجوریه دیگه؟یهو میری هیچ خبری ازت نمیشه ها؟بابا دلم برات تنگیده خیلی زیاد دلم می خواد با هات حرف بزنم!
پی نوشت 2: هدی جان تو  هم همینطور کجائی بابا!دلم لک زده برات!

 

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 0:22 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت